(Just a game?)
(Just a game?)
Part36
امروزم مثل همیشه سرم با کار گرم بود که سوهو اومد تو اتاقم
سوهو:بیا بریم قهوه بخوریم خیلی کار کردی امروز
+آره بریم واقعا نیاز دارم
دوتا قهوه گرفتیم روی نیمکت بیرون بیمارستان نشستیم
چیزی نمیگفتیم که سوهو گفت
سوهو:مایا باید یه چیزی بهت بگم
+چی؟ چیزی شده؟
سوهو:خب راستش... واقعا نمیدونم چه جوری بگم نمیدونم با گفتنش چه اتفاقی می افته ولی بلاخره که باید بفهمی
+سوهو چی شده داری نگرانم میکنی
سوهو:مایا من دوست دارم خیلی وقته از اون موقع که دیدمت ازت خوشم اومده بود ولی وقتی درباره ی جونگکوک بهم گفتی فهمیدم که هنوزم اونو دوست داری سعی کردم حسم از بین ببرم ولی نشد پس انکارش کردم تا الان هر موقع میدیدمت نمیدونم چطور جلوی خودم میگرفتم که بهت اعتراف نکنم ولی دیگه نتونستم
مات و مبهوت بهش نگاه میکردم شکه شده بودم این همه سال اون منو به چشم یه دوست نمیدید؟!
سوهو:مایا یه چیزی بگو لطفاً
+سو...سوهو من باورم نمیشه من همه ی این سال ها فقط تو رو به چشم به دوست صمیمی می....
سوهو: بیشتر نگو خواهش میکنم یکم فکر کن و بعد جوابتو بگو من شش سال صبر کردم چند روز اصلا چند ماه هم روش
و پاشد رفت من موندم شکی که بهم وارد شده بود و درگیری های داخل ذهنم
(ویو جونگکوک)
یک هفته بود که با خودم فکر میکردم چطور برش گردونم بلاخره جرعتمو جمع کردم امروز رفتم سمت بیمارستان گفتن داخل اتاقش نیست با سوهو رفته بیرون از بیمارستان اون پسره چرا دست از سرش بر نمی داره
رفتم بیرون داشتم به دور اطرافم نگاه میکردم که دیدمشون یکم رفتم نزدیک تر که حرفاشون شنیدم
میدونستم این سوهو یه قصدایی داره
ولی وقتی گفت که مایا منو دوست داشته برای بار هزارم پشیمون شدم یعنی هنوزم منو دوست داره؟
مایا میخواست جوابش بده که نزاشت و گفت صبر میکنه
نه نمیتونم از دستش بدم باید زودتر دلش بدست بیارم
بعد از اینکه سوهو رفت منم رفتم تا مایا یکم تنها باشه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
Part36
امروزم مثل همیشه سرم با کار گرم بود که سوهو اومد تو اتاقم
سوهو:بیا بریم قهوه بخوریم خیلی کار کردی امروز
+آره بریم واقعا نیاز دارم
دوتا قهوه گرفتیم روی نیمکت بیرون بیمارستان نشستیم
چیزی نمیگفتیم که سوهو گفت
سوهو:مایا باید یه چیزی بهت بگم
+چی؟ چیزی شده؟
سوهو:خب راستش... واقعا نمیدونم چه جوری بگم نمیدونم با گفتنش چه اتفاقی می افته ولی بلاخره که باید بفهمی
+سوهو چی شده داری نگرانم میکنی
سوهو:مایا من دوست دارم خیلی وقته از اون موقع که دیدمت ازت خوشم اومده بود ولی وقتی درباره ی جونگکوک بهم گفتی فهمیدم که هنوزم اونو دوست داری سعی کردم حسم از بین ببرم ولی نشد پس انکارش کردم تا الان هر موقع میدیدمت نمیدونم چطور جلوی خودم میگرفتم که بهت اعتراف نکنم ولی دیگه نتونستم
مات و مبهوت بهش نگاه میکردم شکه شده بودم این همه سال اون منو به چشم یه دوست نمیدید؟!
سوهو:مایا یه چیزی بگو لطفاً
+سو...سوهو من باورم نمیشه من همه ی این سال ها فقط تو رو به چشم به دوست صمیمی می....
سوهو: بیشتر نگو خواهش میکنم یکم فکر کن و بعد جوابتو بگو من شش سال صبر کردم چند روز اصلا چند ماه هم روش
و پاشد رفت من موندم شکی که بهم وارد شده بود و درگیری های داخل ذهنم
(ویو جونگکوک)
یک هفته بود که با خودم فکر میکردم چطور برش گردونم بلاخره جرعتمو جمع کردم امروز رفتم سمت بیمارستان گفتن داخل اتاقش نیست با سوهو رفته بیرون از بیمارستان اون پسره چرا دست از سرش بر نمی داره
رفتم بیرون داشتم به دور اطرافم نگاه میکردم که دیدمشون یکم رفتم نزدیک تر که حرفاشون شنیدم
میدونستم این سوهو یه قصدایی داره
ولی وقتی گفت که مایا منو دوست داشته برای بار هزارم پشیمون شدم یعنی هنوزم منو دوست داره؟
مایا میخواست جوابش بده که نزاشت و گفت صبر میکنه
نه نمیتونم از دستش بدم باید زودتر دلش بدست بیارم
بعد از اینکه سوهو رفت منم رفتم تا مایا یکم تنها باشه
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
- ۱.۱k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط