پارت ۴|تاج و خون

پارت ۴|تاج و خون

برای ۸۷ تایی شدنمون گذاشتم


ته با بی حوصلگی جواب داد:چیه؟
سوجین جلوتر اومد:برات همسر پیدا کردم رفیق خودم که یک خانواده اشراف زاده داره
ته نگاهش را گرفت:گفتم هنوز ازدواج نمیکنم
سوجین:تو که هنوز اونو ندیدی
ته:لازم نیست ببینمش
سوجین:حداقل بزار بیاد ببینیش شاید خوشت اومد ازش...
ته:ب-
سوجین حرفش را قطع کرد:گفتی باشه پس میگم بیاد
ته:من که هنوز حرفی نزدم
سوجین:گفتی ب- یعنی باشه
ته:نخیر میخواستم بگم بزار فک کنم
سوجین:همون باشه ست میگم بیاد
ته:اوفففف از دست تو حالا برو
سوجین از جایش بلند شد و از اتاق بیرون رفت
چند لحظه به کوک که جلوی در اتاق کوک وایستاده بود خیره شد
در ذهنش《چه جذابه به بابام بگم اجازه بده باهم ازدواج کنیم》
کوک که متوجه شده بود سوجین به او زل زده:اتفاقی افتاده بانوی من؟
سوجین به خودش آمد:نه چیزی نیست...
نگاهش را دزدید و از آنجا رفت.
چند ساعت بعد...
کوک وارد اتاق شد
کوک:شاهزاده همون بانویی که خواهر تون گفتن الان در قصر بزرگ هستن همه منتظر شمان
ته از جایش بلند شد
روبه روی کوک وایستاد به چشمانش خیره شد. بعد دستش را گرفت
ته:تو هم باهام میای
کوک به دستش که حالا در دست ته قرار داشت نگاه کرد:ولی-
ته دستش را کشید و برد:ولی و اما نداریم آلفات داره بهت دستور میده
کوک چیزی نگفت و همانطور که دست ته در دستش بود از اتاق بیرون رفتن.
قصر های سلطنتی باز شد و تهیونگ و جونگکوک وارد قصر بزرگ شدن
ته هنوز دست کوک را ول نکرده بود. همه به آن دو زل زده بودن
ته دست کوک را بالاخره ول کرد و روی صندلی خودش نشست
دختر:شاهزاده سلامت باشند
ته اصلا به او نگاه نمیکرد
پدر:خب پس تو همون دختر هستی اسمت چیه؟
دختر:من مینهو هستم عالیجناب
پدر لبخندی زد:خوبه
شرط همسر شاهزاده شدن رو بهش بگین
یکی از وزیر های عالیجناب توماری از کشو برداشت
وزیر:طبق قانون قصر برای همسر رسمی شاهزاده شدن باید برای ایشان یک جانشین به دنیا بیارید و اگر تا یک سال اتفاقی نیوفتاد شما از قصر میرین
دختر اول از قانونی که تامین کرده بودن شکه شده بود و بعد بی اختیار چشمش سمت کوک رفت.
دختر هیچ حس خوبی به او نداشت...
و او اول باید کوک را از سر راهش برمیداشت...
ادامه دارد...
تا شرط ها نرسه دیگه پارت نمیزارم
۲۰
۱۰ کامنت
۷بازنشر
دیدگاه ها (۱)

پارت ۹|بازی بدون بازگشت ته از جایش بلند شدنفس عمیقی کشیدته:پ...

شاگرد لوس من

پارت۷|بازی بدون بازگشت فک نکنید بخاطر شرط گذاشتم چند روز شای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط