‌.

‌.
جانانم
می‌دانی... به جان تو ...
شاعر هم گاهی ...
الکی می‌گوید :
معشوق من،
در آغوشت آرام می‌گیرم ...
.
مگر می‌شود... با تار و پود...
با تمام وجود...
تو را لمس کرد و آرام بود ؟...
.
مگر می‌شود...
ببوسمت، ببویمت،
تن به تن روبرویت ...
دستانم گم شود در لابلای مویت،
باز آرام بود ؟...
.
مگر می‌شود... با تو تنها بود،
دور از درد و غمها بود،
غرق در عشق و رویا بود،
مست و دیوانه نشوم ؟...
.
مگر می‌شود...
با تو گُر نگیرم ؟..
مگر می‌شود ...
با تو هزار بار نمیرم ؟..💋 💋
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط