P
P6
#کاملوناقص
کوک: این..این کیم سوک جین نیست؟
لبهاش رو تر کرد و گوشی رو پایین آورد.
یرین: خودشه!منیجر آیدل معروف....کیم تهیونگ
چشم هام کم مونده بود از حدقه دربیان و روی کف اتاق بیافتن.
که نمیگی؟ اون پسر یه ده کامله
چرا باید با یکی مثل تو آشنا شه کجا باهاش آشنا شدی؟ اصال چرا تا حالا چیزی بهم نگفته بودی؟ دروغ ک نمیگی؟
نفس عمیقی کشید و چشم غره ریزی نسبت به من رفت.
یرین:خفه شو کوک مگه من چیم از اون کمتره
روی میز تحریر چوبیم نشست
و با موهاش رو با حرکتی به عقب فرستاد.
یرین: چند روز پیش اومده بود رستوران.. تنهایی
من فقط سفارششو گرفتم
و اون باهام لاس زد. . .
بعد هم شمارشو داد بهم تا بهش زنگ بزنم
لبخند پر از غرور دیگه ای روی چهرش نشوند و بعد از اینکه با نگاه تهدید
آمیزی من رو برانداز کرد, حرف هاش رو از سر گرفت
نگفتم چون نمیخواستم بفهمه من دخترخاله ی کوکی,
ساسنگ فن روانی آیدلی هستم که اون داره براش کار میکنه
اگر میفهمید همونجا کارتشو پاره میکرد و نمیذاشت بهش زنگ بزنم. . .
همیشه مایه دردسر بودی برام. . .
نوک بینیش رو جمع کرد و ابرویی باال انداخت.
با بهت نگاهی بهش انداختم. بطری رو دوباره روی شلف گذاشتم و به سمتش رفتم.
-داری میگی تو شماره منیجر تهیونگو داری و باهاش صحبت کردی؟
یرین نگاهی به ناخن هاش انداخت و با حالتی که انگار افتخار ملی کسب کرده بود گفت:
-شمارشو دارم. . . اما هنوز بهش تکست ندادم
اینبار تقریبا نعره زدم.
کوک: چراا؟؟ میفهمی این چه موقعیت طالیی ای محسوب میشه؟
یرین: این یه قانونه احمق. . . بعد از اینکه شماره رو گرفتی نباید همون روز وا
بدی. . . حداقل هفت روز بعد باید بهش تکست بدی. . . هم تورو هول نشون نمیده
اگه طرف نشناختت معلوم میشه یه هرزس که تو هر ده قدمی که میره به ده نفر شماره میده
خودم رو روی صندلی انداختم
و سعی کردم با دم و بازدم عمیق, آرامشم رو
بدست بیارم.
یرین:اما حاال میخوام یه لطفی در حق هردوتامون بکنم. . .
با شنیدن لحن مرموز یرین نگاهم رو قفل چشم هاش کردم.
یرین:من میتونم آدرس خونه اون پسرو پیدا کنم برات
و تو درعوض میری تو خونش و چند تا از لوازم شخصیش, از جمله لباس زیرشو برمیداری و
میاری
و بعد میفروشیمش و سودشو پنجاه پنجاه تقسیم میکنیم. . . خوبه نه؟
رفتن تو خونه ی کیم تهیونگ یکی از رویاهای دست نیافتنی من بنظر میرسید.
اینکه حتی برای یک ثانیه روی تختی که اون میخوابه, دراز بکشم
و یا یکی از تیشرت هاشو بو کنم, مثل یک تیکه ی بزرگ از بهشته!
#کاملوناقص
کوک: این..این کیم سوک جین نیست؟
لبهاش رو تر کرد و گوشی رو پایین آورد.
یرین: خودشه!منیجر آیدل معروف....کیم تهیونگ
چشم هام کم مونده بود از حدقه دربیان و روی کف اتاق بیافتن.
که نمیگی؟ اون پسر یه ده کامله
چرا باید با یکی مثل تو آشنا شه کجا باهاش آشنا شدی؟ اصال چرا تا حالا چیزی بهم نگفته بودی؟ دروغ ک نمیگی؟
نفس عمیقی کشید و چشم غره ریزی نسبت به من رفت.
یرین:خفه شو کوک مگه من چیم از اون کمتره
روی میز تحریر چوبیم نشست
و با موهاش رو با حرکتی به عقب فرستاد.
یرین: چند روز پیش اومده بود رستوران.. تنهایی
من فقط سفارششو گرفتم
و اون باهام لاس زد. . .
بعد هم شمارشو داد بهم تا بهش زنگ بزنم
لبخند پر از غرور دیگه ای روی چهرش نشوند و بعد از اینکه با نگاه تهدید
آمیزی من رو برانداز کرد, حرف هاش رو از سر گرفت
نگفتم چون نمیخواستم بفهمه من دخترخاله ی کوکی,
ساسنگ فن روانی آیدلی هستم که اون داره براش کار میکنه
اگر میفهمید همونجا کارتشو پاره میکرد و نمیذاشت بهش زنگ بزنم. . .
همیشه مایه دردسر بودی برام. . .
نوک بینیش رو جمع کرد و ابرویی باال انداخت.
با بهت نگاهی بهش انداختم. بطری رو دوباره روی شلف گذاشتم و به سمتش رفتم.
-داری میگی تو شماره منیجر تهیونگو داری و باهاش صحبت کردی؟
یرین نگاهی به ناخن هاش انداخت و با حالتی که انگار افتخار ملی کسب کرده بود گفت:
-شمارشو دارم. . . اما هنوز بهش تکست ندادم
اینبار تقریبا نعره زدم.
کوک: چراا؟؟ میفهمی این چه موقعیت طالیی ای محسوب میشه؟
یرین: این یه قانونه احمق. . . بعد از اینکه شماره رو گرفتی نباید همون روز وا
بدی. . . حداقل هفت روز بعد باید بهش تکست بدی. . . هم تورو هول نشون نمیده
اگه طرف نشناختت معلوم میشه یه هرزس که تو هر ده قدمی که میره به ده نفر شماره میده
خودم رو روی صندلی انداختم
و سعی کردم با دم و بازدم عمیق, آرامشم رو
بدست بیارم.
یرین:اما حاال میخوام یه لطفی در حق هردوتامون بکنم. . .
با شنیدن لحن مرموز یرین نگاهم رو قفل چشم هاش کردم.
یرین:من میتونم آدرس خونه اون پسرو پیدا کنم برات
و تو درعوض میری تو خونش و چند تا از لوازم شخصیش, از جمله لباس زیرشو برمیداری و
میاری
و بعد میفروشیمش و سودشو پنجاه پنجاه تقسیم میکنیم. . . خوبه نه؟
رفتن تو خونه ی کیم تهیونگ یکی از رویاهای دست نیافتنی من بنظر میرسید.
اینکه حتی برای یک ثانیه روی تختی که اون میخوابه, دراز بکشم
و یا یکی از تیشرت هاشو بو کنم, مثل یک تیکه ی بزرگ از بهشته!
- ۳.۲k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط