اشک میریزی و کاشانه بهم میریزد

اشک میریزی و کاشانه بهم میریزد
پسر ارشد این خانه بهم میریزد

ز پریشانی زینب به خودت خرده مگیر
مو که یک شب نخورد شانه بهم میریزد

مرغ عشقی که دگر مثل پرستو شده ای
پر بزن بی تو ببین لانه بهم میریزد

سوختی، پرزدنت ریخت بهم حق داری
بخورد شعله به "پروانه" بهم میریزد

نکند اشک علی جانِ تو هِق هِق بشود
خانه را گریه ی مردانه بهم میریزد...
دیدگاه ها (۱)

آیا اجازه می دهی گویم تو را مادرمن بی بها هستم تو هستی پر به...

زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشتتوحید انعکاس نمایان تری نداشتجز...

کار گردان سلمان و حسین قجه ای که فرمانده اش بود در عملیات بی...

گردان سلمان فارسی در مرحله اول عملیات بیت المقدس از سمت چپ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط