پارت پنجمقسمت اولدیدارخیلی شوق و ذوق داشت و ی لبخند ت
(پارت پنجم)قسمت اول-دیدار:خیلی شوق و ذوق داشت و ی لبخند تا ته داشت.شهرزاد هم با ذوق داشت تمام مدت به سعید نگاه میکرد.بعد از اینکه کاملا زد،با ذوق و دوستانه و با لبخند گفت:(اوووو!!لبخندت و ندیده بودیما،باید سلطان قلب ها رو واست بزنم تا بخندی؟!)سعید با لبخند خجالت زده گفت:(آخه خانم...)شهرزاد گفت:(حالا خب باشه مستر،جذب کردم آقا رو؟)سعید ی خنده ی کوتاه کرد و گفت:(بله بله،خب راستش آره.)شهرزاد هم ذوق زده گفت:(خب،ببین پس باید واسه ی جلسه ی بعد که انتخاب میکنی کیا بیای،باید دفتر مخصوص ساز و بگیری،داخل مغازه ی{هنرستان}بگیری که آدرسشو الان تو کاغذ مینویسم،اگه بگی از طرف خانم سهیلی اومدی بهت تخفیفم میدن.)بعد کاغذ پاره ی کنار جا مدادیش برداشت و از اونجا ی مداد برداشت و کاغذ و گذاشت رو میز و آدرس اونجا رو نوشت،بعدش کاغذ و تو دستش گرفت و سمت سعید دراز کرد و با لبخند گفت:(بفرما مستر سعید.)
سعید با لبخند خجالت دستشو دراز کرد و کاغذ و گرفت و گفت:(ممنون.)و بعدش به کاغذ نگاه کرد و لبخند زد،شهرزادم لبخند زد.بعدش به ساعتش نگاه کرد و گفت:(او وقتمون تموم شده مستر.)بعد لبخند زد.
برای اینکه رمان شما رو هم بزارم بیایین پی وی☺️🫧
سعید با لبخند خجالت دستشو دراز کرد و کاغذ و گرفت و گفت:(ممنون.)و بعدش به کاغذ نگاه کرد و لبخند زد،شهرزادم لبخند زد.بعدش به ساعتش نگاه کرد و گفت:(او وقتمون تموم شده مستر.)بعد لبخند زد.
برای اینکه رمان شما رو هم بزارم بیایین پی وی☺️🫧
- ۱۰۹
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط