دامیست که باید بکشاند به گناهم

دامیست که باید بکشاند به گناهم

سیبی که تو انداخته باشی سر راهم

ما از تو به غیر تو نداریم تمنا

من لال شوم از تو به غیر از تو بخواهم

با عقل چه خوبی که نکردم سر یک عشق

از چاله درآوردم و انداخت به چاهم

یک عمر تو رفتی و من از راه رسیدم

خورشید سفر کرد و نفهمید که ماهم

ای ابر نکن ! برکه ی دل مرده ای آن زیر

دل بسته به پیدا شدن گاه به گاهم

#مهدی فرجی#
دیدگاه ها (۱۹)

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟عشق چیزی جز ظهورِ م...

🌹 عید هر کس آن مهی باشد که او قربان اوست...

🎗 ️ من که دیوانه تر از خویش کسی می جستمدستم بگرفتند و به دس...

شمع ندانست که افروخته بودپرِ پروانه ندانست چرا سوخته بودصحبت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط