وای، باران؛

وای، باران؛
باران؛
شیشه پنجره را باران شست .
از دل من اما،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

#حمید_مصدق
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

نبینمت که غریبی ! بیا در آغوشمکدام خانه سزاوار توست جز وطنت ...

من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم،ام...

خیال می‌کنینهنگ‌ها نمی‌دانند ...آمدن به ساحل یعنی مرگ ؟!خیال...

بهار …عطر دل عاشق است که در هوا می پیچدو مردم فکر می کنند تغ...

شهید امیرعلی حاجی زاده

شست باران همه کوچه، خیابان ها را پس چرا مانده غمت بر دل بارا...

‌تو را با لهجه ی بارانی ات خواندم یادت نشست .. رویِ قاب احسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط