آن روز که رفتی باران میبارید.صدای شکستن قلبم را نشنیدی که

آن روز که رفتی باران میبارید.صدای شکستن قلبم را نشنیدی که این چنین تنها گذاشتی آغوشم را؟بعد
از رفتنت آینه ها همه شکستند.خورشید دیگر طلوع نکرد.اسمان دیگر نبارید...امروز هم مانند تمام روزها در
غروب کوچه به انتظارت نشستم که به ناگه بعداز مدتها باران بارید.قطرات باران صورتم را نوازش می
کردند...کسی چه میداند؟شاید در این لحظه باز هم عاشقی تنها شد.
شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
دیدگاه ها (۱۱)

مــی خـواهـم داستـانـی از علاقــه ام بـه تــو را بنـویسـم ی...

سَلام آقا...اِمشب دِلَم گِرفتهـ...آقا نکنهـ ـحواست فقط به او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط