جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود

جان پس از عمری دویدن لحظه ای آسوده بود
عقل سرپیچیده بود از آنچه دل فرموده بود

عقل با دل رو به رو شد صبح دلتنگی بخیر
عقل بر می گشت راهی را که دل پیموده بود
دیدگاه ها (۳)

پاییز هم گذشت و زمستان فرا رسیداز ما گذشته است تو هم بگذر ای...

دوست داشتن از عشق برتر است !عشق یک جوشش کور است و پیوندی از ...

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ ؛ بیر...

پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر استآنچه آن را کوه خواندم، پرتگ...

سلام مهربان ، مهدی جانصبحت بخیر ای تمامِ خیر ، ای مفهومِ خیر...

خیال یار...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط