حرمتها که شکسته شد

حرمتها که شکسته شد

مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا کنی

انچه در دستت بود امانتی پنهان بود حراج شد

انچه نباید بگویی گفته شد

فاجعه را یک عذر خواهی درست نمیکند

حرف، حرف ویران کردن دل است

نه دیواری خراب کنی از نو بسازی

دلی که ویران کردی قصری بود که خود ساکن آن بودی

راستی حالا که خود را بی خانه کردی

با آوارگیت چه میکنی

شاید به خرابه های جا مانده از دیگران پناه میبری...
دیدگاه ها (۶۷)

حرمت ها که شکسته شد مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احی...

حرمت‌ها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکسته شد مسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی، نمیتوانی دل شکسته را احیا...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی،نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

حرمتها که شکسته شدمسیح هم که باشی،نمیتوانی دل شکسته را احیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط