آخرین افطار...

آخرین افطار...
آخرین التماس...
آخرین اشک شبانه...
آخرین چشمان خیس
وشایدآخرین نفس!...
خدایا ماراعاقبت بخیربفرما!
دیدگاه ها (۵)

من یک مادرم و سینه ام خاستگاه عشق استمن دخترم و با چشمانم آر...

حسودی ام می شودبه شعرها و ترانه هایی که می خوانیخوش به حال ک...

گیرم لبها را جراحی کنیم به شکل خنده ای با اشکهایی که در پشت ...

این روزها دلتنگی هایم را قایم میکنم ...و شبیه زنی شده ام که ...

🌸💫نیایش شبانه با حضـــــرت عشق ❤ ❤ 🌸💫خـــــدایـــــا🤲 🤍💫آخری...

خدایا...سفید مطلق نیستم که مستحق بهشتت باشم؛سیاهِ مطلق هم نی...

نقاش غزل تا به چشمان تو پرداخت دیوانه شد از طرز نگاهت قلم ان...

ادامه فصل دوماو به سمت ا. ت آمد و او را از زمین بلند کرد. دس...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 163♡⁠。⁠)⁩وقتي خ...

می‌خندد و دل کندن از این منظره سخت است تکرار شد این منظره، ت...

# پارت سیزدهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در ...

# پارت چهاردهم: پیمانِ زیرِ بارانمرد که تمامِ قدرت خود را در...

From Hatred to My Love

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:78بوسه هر لحظه حرارت بدنشان را افزایش میداد. دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط