#اربـاب‌‌سـنگدل

#اربـاب‌‌سـنگدل
#پارت_23
·
·
·
ا/ت با صدایی لرزون و بغض‌آلود لب زد : " آقای دکتر ، گفتم که شوهرم راضیه ؛ لطفاً همین امروز تمومش کنید و گیر ندید خواهش میکنم.. "

دکتر یکم رفت تو فکر..
یه‌راه‌حلی به ذهنش رسید.! شاید با این کار بفهمه قبلاً این دخترو کجا دیده .

گفت : " باشه ولی اسم همسرتون چیه؟ "

ا/ت یکم متعجب گفت : " چـ‌..چطور؟! "

دکتر همینطور می‌گشت دنبال یه بهانه و درآخر گفت : " خب همسرتون که نیستن نباید حداقل تو برگه بنویسم که شوهرت راضیه؟ پس اسم شوهرت رو باید بدونم! "

ا/ت با صدایی لرزون گفت : " جئون...جون‍..جونگ‌کوک "

یهو همه‌چی عین یه جرقه توی سر دکتر به هم ربط پیدا کرد و یادش اومد اون‌روز تو عمارت این دختر رو دیده بود ولی…
ولی کوک خبر داره که زنش میخواد بچشون سقط کنه؟

دکتر : " خوبه.. حالا میتونین برین به اتاق کناری ؛ من همه‌چی رو آماده می‌کنم . "

ا/ت با لبخدنی پر از درد گفت : " ممنون دکتر..! "

و بعد بلند شد و از اتاق خارج شد .

در همون حین ، دکتر به شماره‌ای آشنا زنگ زد .

دکتر : " سلام ارباب ج [دکتر اینطور کوک رو صدا میکنه] "

از پشت خط صدای بم کوک شنیده میشد..

کوک : " سلام . دستم بنده چیکار داری؟ "

دکتر : " شما خبرداشتین؟! "

کوک : " از چی؟؟ "

دکتر : " که همسرتون حامله‌ست..؟ "

همین جمله کافی بود که کوک رو واسه چند لحظه گیج کنه..

کوک : " چی میگی دکتر..! "

دکتر : " خانم ا/ت حامله‌ست . "

کوک لبخندی روی لبش شکل گرفت.. لبخندی که نمیتونست از رو لبش محوشه .

کوک با صدایی لرزون از شادی گفت : " دکتر...دکتر ا/ت الان پیش شماست؟؟ بهم نگفت به‌خاطر این موضوع میاد.. "

کوک خوشحال بود انگار ته قلبش نوری کوچیک روشن شده بود و خانواده‌اش داشت شکل می‌گرفت..

ولی با حرف بعدی دکتر دنیا رو سرش خراب شد!

دکتر : " خبر نداشتین؟! اومدن اینجا تا بچه رو سقط کنن.... "

کوک : " ..دکتر.. داری شوخی میکنی "

دکتر : " نه آقای ج . "

کوک قلبش اگه سنگی و بی‌رحمی ، له شد..
خون جلوی چشاش رو گرفت.. و با صدایی سرد گفت : " منتظرم باش . "

دکتر : " چشم . من به پرستارا سپردم بهشون بیهوش‌کننده تزریق کنن ؛ صبر می‌کنیم تا خودتون بیاید دنبالشون . "

کوک : " … "



ویو ا/ت >>

بعد از اینکه روی تخت دراز کشیدم ، برای بار هزارم عذاب‌وجدان خفم کرد.! بعد اون تزریق پرستار که گفت لازمه ، کم‌کم چشام احساس سنگینی کرد..
و سیاهی مطلق......
·
·
·
دیدگاه ها (۲)

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_24···چشام رو که باز کردم ، درسته روی تخ...

:).........

عشق قشنگم :)

«زمانی میرسه ، که باید انتخاب کنی ...بین چیزی که میخوای و چی...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_22···جونگ‌کوک همینطور حرف می‌زد و حرف م...

Love in the dark⑦⑨ا/ت: چی؟ بچمم بچممم چانهی: ا/ت من برات توض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط