بی خوابی من ازهمان لحظه شروع شد

بی خوابی من ازهمان لحظه شروع شد
تو رد شدی از منظر من صحنه شروع شد
چشمان تو و خال و دو ابروی کمانت
اواره شدن از خانه و کاشانه شروع شد
گیسوی بلندت به درازی شب چله
دستم برسد بافتن و شانه شروع شد
وقتی تو خندیدی ورفتی زکنارم
خندیدن این عاشق دیوانه شروع شد
گفتم حتما نظری نیک به من داشت
در دلم قصه شمع و پروانه شروع شد
عهدبندم ا گر برسددستم به دستش
صرف نظر از خویش و بیگانه شروع شد
باید که بنوشم از شراب چشمش
جام و مستی وپیمانه شروع شد
سرمست از این عشق بود اریو امشب
با یاد تو چون شب ادینه شروع شد
#اریو_موسوی
دیدگاه ها (۰)

بلدی دانه بپاشی ومرا در بند کنیبلدی قلب مرا با دلت پیوندکنیب...

نگاه تو کتاب ها بوسه تو شراب هاپیش بسوی من بیادوری تو عذاب ه...

می شود از باده چشمت به جام من بریزی جرعه ای می شود مهمان لبه...

صبح است و دلم در پی دیدار نگار استبا بودن تو فصل پاییز برای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط