چندپارتی

#چندپارتی
#فلیکس
#درخواستی
p3اخر


مکان: چند هفته بعد، ات و فلیکس در پارک قدم می‌زنند، نور نرم خورشید غروب، نسیمی آرام در هوا.

ات (دست فلیکس را محکم گرفته، لبخندش پر از امید):
«فلیکس، هر روز که می‌گذره بیشتر مطمئن می‌شم که این زندگی جدید،
یه هدیه‌ست که فقط ما داریم.»

فلیکس (نگاهش رو به ات دوخته، پر از عشق):
«من هم همین حس رو دارم.
وقتی بهت نگاه می‌کنم، آینده‌ای روشن و پر از شادی می‌بینم.»

ات (سرش رو روی شونه فلیکس میزاره):
«شاید دنیا هنوز آماده نیست بدونه، اما ما با هم قوی‌تر هستیم.»

فلیکس (با لبخند گرم):
« قول می‌دم که همیشه پشتت باشم،
تا هر چالش و هر لحظه‌ی شیرینی رو با هم تجربه کنیم.»


ات به آرامی دست فلیکس را می‌گیرهو می‌گه:
«این راز، راز ماست… اما عشقم به تو هر روز بزرگ‌تر میشه»
فلیکس لبخندی می‌زنه و جواب می‌ده:
«راز یا نه، تو همیشه بهترین اتفاق زندگیمی...

وبعد ۵ونیم ماه یه پسر گوگولی خیلی🩷 شبیهتونه به دنیا اوردید💜✨✨✨✨❤🍂
پایان

نظر درکامنت💜✨
دیدگاه ها (۷)

#the_mafias_night_slave P6با صدای حرف زدن بیدار شدم دیدم که ...

#the_mafias_night_slave P7و هیون بیرون رفت من رو تخت نشستم و...

#چندپارتی#فلیکس#درخواستی#اسماتp2وقتی روز عروسیتونه و ۳ماه از...

#چندپارتی#فلیکس#درخواستیp1 وقتی روز عروسیتونه و سه ماهه ازش ...

### فصل دوم | پارت آخر: برای همیشه هشت نفر می مانند نویسنده...

خون آشام من My vampire 🦇 part19 لوری: دوست پسرم ات: خب به عن...

@hasti_kh_de2025

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط