زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتم

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتم
با دو چشم مست تو راز و نیازی داشتم

با تمنای رخ زیبای تو ناز آفرین،
غرق دریای نیاز و چشم نازی داشتم

شانه‌ات را آرزو کردم که بغضی بشکنم
با دلی باران زده پر سوز سازی داشتم

شب که آمد کوچه‌ها رنگ نگاهت را گرفت
همچو شبگردان نوای دلنوازی داشتم

تا سحر در معبد چشمان تو دیوانه‌وار
بی‌دل و شیدا چه شوری در نمازی داشتم

در میان شعله‌ها، آتش بجان، پروانه‌وار
گرد شمع روی تو سوز و گدازی داشتم

ناز شست ماه رویت ای گل رعنای من
همچو بلبل نغمه‌های یکه تازی داشتم

چون کبوتر خسته در پایان یک پرواز تلخ
دل به سودای شکار شاهبازی داشتم...

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

"از سخن‌چینان شنیدم آشنایت نیستم"لابه‌لای خاطراتت دسته بیلم ...

"از سخن‌ چینان شنیدم آشنایت نیستم"لا به‌ لای خاطراتت دسته بی...

دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد شبی نبوده که بی غم سحر شو...

دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد شبی نبوده که بی غم سحر شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط