لحظه‌های دستانم را به خاطر بیارآور.....

لحظه‌های دستانم را به خاطر بیارآور.....

لحظه ای که بیمار بودی ,دستانم نوازشگر تن تب دارت بود.....
لحظه ای که دلتنگ بودی , دستانم برایت آغوش باز میکرد .....
لحظه ای که از گریه پر بودی ,دستانم اشک هایت را پاک میکرد .....
لحظه ای که خسته از دنیا بودی ,بین دستانم آرام میخوابیدی.....


تقدیم به تمامی دستان مهربان .......

N
دیدگاه ها (۴)

دو پارتی از نامجون.---پارت ۱هق...هق...«چرااا...»صدایت از بس ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 157✦...................

داستان عاشقانه جدید

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵³و با ناباوری به شخ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 10تقریبا ساعت 5/5 صبح بود چویا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط