سهراب گفتی:چشمها را باید شست..شستم ولی!...گفتی: جور دیگر
سهراب گفتی:چشمها را باید شست..شستم ولی!...گفتی: جور دیگر باید دید...دیدم ولی!...گفتی زیر باران باید رفت...رفتم ولی !..او نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را..هیچ کدام را ندید !! فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت: " دیوانه باران ندیده "
- ۱.۴k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط