قرمزه ...نکنه برای فانی گریه کردی
قرمزه ...نکنه برای فانی گریه کردی
با لبخند نگاش کردم وبرای اینکه سر به سرش بزارم گفتم : اره
رو شکمم نشست ومی زدم نمی تونستم چشام باز کنم خندم گرفته بود چقدرم مشت هاش درد داشت
- کافیه گناه دارم داشتم شوخی می کرد.....آیییییی مامان
با خنده از روم بلند شد موهام که ریخته بود تو صورتمو کنار زدم وگفتم : خیلی بدی دلت میاد شوهرتو بزنی
ماه وش : حقته....کیهان تو یه قولی داده بودی
- چی عزیزم ؟!
بریم یه جای اروم به دوراز این هیاهو
- بریم عزیزم دوست داری بریم کجا ؟
ماه وش : هر کجا تو بگی
فعلا بیا کنارم بخواب تا خوابم ببره
کنارم دراز کشید سرمو تو بغلش قایم کردم موهام ناز کرد همین آرامشو می خواستم تنها کسی که ارومم می کرد خودش بود دستشو گرفتم وپشت دستشو بوسیدم
ماه وش : می خوابی حتما
خندیدم
- اخه مگه میشه تو بغل تو باشم وبخوابم
ماه وش : بریم یه چیزی بخور رنگت پریده
نگاش کردم وخندیدم
ماه وش : چیه
- تو اینجای برم پایین چیکار
تا خواست حرف بزنه صورتشو غرق بوسه کردم در زدن از ماه وش فاصله گرفتم
- بیا تو
مامان بود اومد داخل وگفت : خاله ات حالش بده کیهان پاشو بریم پیشش
- من بیام کجا مامان الان مثله اون دفه همه چیزو سر من تموم می کنن
مامان: نمیشه یه کاری کرد فانی رو پیدا کنن
- اگه سمانه لو بده شاید یه کارایی کردن
مامان : ما می ریم
- باشه
مامان که رفت بلند شدم وگفتم : پاشو ماه وش اینجا نمونیم بهتره
ماه وش : کجا بریم
- تو کاریت نباشه فقط بیا لباس برداریم بریم
با ذوق اومد ولباس برداشتیم وسایل مورد نیازمون رو لباس پوشیدیم ورفتیم پایین چمدونامون رو گذاشتم تو چمدون واز بانو خداحافظی کردیم برامون دعا کرد از خونه اومدیم بیرون
ماه وش : نمیگی کجا میریم
- یه جایی که می دونم خوشت میاد
لبخند زد وگفت: خوبه فقط بریم پاتوقمون
- بریم
رفتیم جای همیشگی کنار صخره رو به دریا دم غروب بود ماه وش از ماشین پیاده شد وگفت : اینجا خیلی قشنگه کیهان پر از آرامش
بغلش کردم وگفتم : ارامش منم تویی نفسم
تو چشام نگاه کردوگفت : چشاتو بده به من چقدر خوشگلن
خندیدم وگفتم : مال خودتن که
بلند شد کشیدمش بالا چشامو بوسید بعدم سرشو گذاشت رو سینم وآروم آروم یه شعری رو با خودش زمزمه می کرد
سرشو اوردم بالا تو چشاش نگاه کرد
- هوا آرام
شب خاموش
راه ِآسمان ها باز
خیالم
چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رَوَد آنجا
که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را
تنم را
از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس
سیاهی تار می بندد
چراغ ِماه
لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام
شب خاموش
راه آسمان ها باز
زمان
در بستر شب خواب و بیدار است
با لبخند نگاش کردم وبرای اینکه سر به سرش بزارم گفتم : اره
رو شکمم نشست ومی زدم نمی تونستم چشام باز کنم خندم گرفته بود چقدرم مشت هاش درد داشت
- کافیه گناه دارم داشتم شوخی می کرد.....آیییییی مامان
با خنده از روم بلند شد موهام که ریخته بود تو صورتمو کنار زدم وگفتم : خیلی بدی دلت میاد شوهرتو بزنی
ماه وش : حقته....کیهان تو یه قولی داده بودی
- چی عزیزم ؟!
بریم یه جای اروم به دوراز این هیاهو
- بریم عزیزم دوست داری بریم کجا ؟
ماه وش : هر کجا تو بگی
فعلا بیا کنارم بخواب تا خوابم ببره
کنارم دراز کشید سرمو تو بغلش قایم کردم موهام ناز کرد همین آرامشو می خواستم تنها کسی که ارومم می کرد خودش بود دستشو گرفتم وپشت دستشو بوسیدم
ماه وش : می خوابی حتما
خندیدم
- اخه مگه میشه تو بغل تو باشم وبخوابم
ماه وش : بریم یه چیزی بخور رنگت پریده
نگاش کردم وخندیدم
ماه وش : چیه
- تو اینجای برم پایین چیکار
تا خواست حرف بزنه صورتشو غرق بوسه کردم در زدن از ماه وش فاصله گرفتم
- بیا تو
مامان بود اومد داخل وگفت : خاله ات حالش بده کیهان پاشو بریم پیشش
- من بیام کجا مامان الان مثله اون دفه همه چیزو سر من تموم می کنن
مامان: نمیشه یه کاری کرد فانی رو پیدا کنن
- اگه سمانه لو بده شاید یه کارایی کردن
مامان : ما می ریم
- باشه
مامان که رفت بلند شدم وگفتم : پاشو ماه وش اینجا نمونیم بهتره
ماه وش : کجا بریم
- تو کاریت نباشه فقط بیا لباس برداریم بریم
با ذوق اومد ولباس برداشتیم وسایل مورد نیازمون رو لباس پوشیدیم ورفتیم پایین چمدونامون رو گذاشتم تو چمدون واز بانو خداحافظی کردیم برامون دعا کرد از خونه اومدیم بیرون
ماه وش : نمیگی کجا میریم
- یه جایی که می دونم خوشت میاد
لبخند زد وگفت: خوبه فقط بریم پاتوقمون
- بریم
رفتیم جای همیشگی کنار صخره رو به دریا دم غروب بود ماه وش از ماشین پیاده شد وگفت : اینجا خیلی قشنگه کیهان پر از آرامش
بغلش کردم وگفتم : ارامش منم تویی نفسم
تو چشام نگاه کردوگفت : چشاتو بده به من چقدر خوشگلن
خندیدم وگفتم : مال خودتن که
بلند شد کشیدمش بالا چشامو بوسید بعدم سرشو گذاشت رو سینم وآروم آروم یه شعری رو با خودش زمزمه می کرد
سرشو اوردم بالا تو چشاش نگاه کرد
- هوا آرام
شب خاموش
راه ِآسمان ها باز
خیالم
چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
رَوَد آنجا
که می بافند کولی های جادو، گیسوی شب را
تنم را
از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید
وگر بختم کند یاری
در آغوش تو
ای افسوس
سیاهی تار می بندد
چراغ ِماه
لرزان از نسیم سرد پاییز است
هوا آرام
شب خاموش
راه آسمان ها باز
زمان
در بستر شب خواب و بیدار است
- ۱۵.۴k
- ۰۱ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط