♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۶
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۶
خاموش کند محکم نجوا کرد : اینجا چه خبره هویون اونجا چیکار میکرد
شماها کجا بودین وقتی اون اونجا زندونی بود هاااا
آخر حرف اش صدایش به شدت بلند شد جونگ کوک آرنجش را گرفت و لب زد : آروم باش جیمین هویون الان بهت نیاز داره
یون با بغضی گفت : ما چیزی نمیدونیم توی جشن بودیم در واقع هیچکس توی عمارت نبود نایون رفته بیرون از شهر وقتی فهمیدیم میسو حالش بده اومدیم اینجا اما با این حادثه روبه رو شدیم پسرم
جیمین عصبی و محکم داد زد : آخه چطور رفته اون تو خودش که نرفته اونجا تفریحی کنه حتما کاری یکی بوده
آری تمام اون مدت ساکت بود و از ترس مانند بید میلرزید جیمین سمته جونگ کوک چرخید خشم جلوی چشم هایش را گرفته بود لحنش تند و تیز بود : اگه اتفاقی براش بیافته اون عمارتو رو سره همه خراب میکنم
با خشم و قدم های سنگینی به دنبال راه برانکارد رفت جونگ کوک خم شد بعد از برداشتن گوشی جیمین به دنبالش رفت یون و آری هم به سوی راه آنها رفتند ...
منشی نایون تمام آن مدت همانجا ایستاده بود بعد از رفتن آنان تلفنش را به داشت و شماره رئیسش را گرفت : بانو نایون همه چی همونطور که خواستین پیش رفت بعد از چندین ساعت به یکی خبر دادم تا بیارتش بیرون الان همه اینجا بودن فیلم دوربین های عمارت رو پاک کردم اگه تحقیقی هم بکنند فکر میکنن به طور اتفاقی به این اتاق اومده، قضیه رو اینجوری جمع کردم که مثلاً پارک هویون بخاطر مریض شدن میسو اومده بود بیمارستان اما اتاق رو اشتباهی اومده
نایون با پوزخندی گفت: خوبه همه چی عالی شد جیمین کجاست
منشی جدی گفت : آقای جیمین همین الان به دنبال برانکارد رفتند
نایون : همه چی باید خوب پیش بره.... مکثی کرد به یاد هوش پسرش لعنتی فرستاد و ادامه داد ...: جیمین باهوشه خیلی زود از همه چی سردر میاره فیلم باشگاه رو هم که ببینه فکر میکنه کاره آریه چون اون تهدیدش کرد هیچ شکی به ما نمیکنه .. خوب قطع کن بعدن باهات تماس میگیرم...
گوشی را قطع کرد و با خنده بلندی که کرد روی صندلی مخملی مدلش نشست : رو هیچی که آری احمق رو نفرستادم باشگاه هرکسی باید سودی داشته باشه تا نگهداشتش
خاموش کند محکم نجوا کرد : اینجا چه خبره هویون اونجا چیکار میکرد
شماها کجا بودین وقتی اون اونجا زندونی بود هاااا
آخر حرف اش صدایش به شدت بلند شد جونگ کوک آرنجش را گرفت و لب زد : آروم باش جیمین هویون الان بهت نیاز داره
یون با بغضی گفت : ما چیزی نمیدونیم توی جشن بودیم در واقع هیچکس توی عمارت نبود نایون رفته بیرون از شهر وقتی فهمیدیم میسو حالش بده اومدیم اینجا اما با این حادثه روبه رو شدیم پسرم
جیمین عصبی و محکم داد زد : آخه چطور رفته اون تو خودش که نرفته اونجا تفریحی کنه حتما کاری یکی بوده
آری تمام اون مدت ساکت بود و از ترس مانند بید میلرزید جیمین سمته جونگ کوک چرخید خشم جلوی چشم هایش را گرفته بود لحنش تند و تیز بود : اگه اتفاقی براش بیافته اون عمارتو رو سره همه خراب میکنم
با خشم و قدم های سنگینی به دنبال راه برانکارد رفت جونگ کوک خم شد بعد از برداشتن گوشی جیمین به دنبالش رفت یون و آری هم به سوی راه آنها رفتند ...
منشی نایون تمام آن مدت همانجا ایستاده بود بعد از رفتن آنان تلفنش را به داشت و شماره رئیسش را گرفت : بانو نایون همه چی همونطور که خواستین پیش رفت بعد از چندین ساعت به یکی خبر دادم تا بیارتش بیرون الان همه اینجا بودن فیلم دوربین های عمارت رو پاک کردم اگه تحقیقی هم بکنند فکر میکنن به طور اتفاقی به این اتاق اومده، قضیه رو اینجوری جمع کردم که مثلاً پارک هویون بخاطر مریض شدن میسو اومده بود بیمارستان اما اتاق رو اشتباهی اومده
نایون با پوزخندی گفت: خوبه همه چی عالی شد جیمین کجاست
منشی جدی گفت : آقای جیمین همین الان به دنبال برانکارد رفتند
نایون : همه چی باید خوب پیش بره.... مکثی کرد به یاد هوش پسرش لعنتی فرستاد و ادامه داد ...: جیمین باهوشه خیلی زود از همه چی سردر میاره فیلم باشگاه رو هم که ببینه فکر میکنه کاره آریه چون اون تهدیدش کرد هیچ شکی به ما نمیکنه .. خوب قطع کن بعدن باهات تماس میگیرم...
گوشی را قطع کرد و با خنده بلندی که کرد روی صندلی مخملی مدلش نشست : رو هیچی که آری احمق رو نفرستادم باشگاه هرکسی باید سودی داشته باشه تا نگهداشتش
- ۱.۹k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط