بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت سیصد پنج 🍷🔪


#پری
با لبخند به پسرم که خواب بود نگاه کردم
دو روز بود مرخص شده بودم

البته بودیم
پسرمم همراهم اومدن بود از بیمارستان
همراه مادرش

حس خوبی داشتم

با اینکه ناراحت بودم از مردن دخترم
ولی همین که پسرم سالم بود خداروشکر میکردم

جاهایی ک ترک و ضربه دیده بود و گچ گرفته بودم

چشمام و آروم بستم
میخواستم بخوابم

که در باز شد

کوروش اومد داخل ، کرواتش و باز کرد
نگاهش که به نگاه باز من خورد تیمچه لبخندی زد
+خوبی؟

اوهومی گفتم

+حرف بزنیم؟

سری تکون دادم

_بزار بچه بخوابه ...
بعد به بچه ای که
چشماش نیمه باز بود اشاره کردم..

لبخند زد
+باشه
دیدگاه ها (۱۶)

دامبلدور:(( خب ما نمیتونیم کاری کنیم حق با ا.ت بوده.))زن موه...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

سرنوشت(ویو رایا)چند ساعت گذشته بود و شوگا هنوز برنگشته بود.ر...

رمان :قرارداد سرنوشت

I can be myself with himPart¹⁰⁶میا برام لباس اورد و عوض کردم...

پارت نوزدهم | نزدیک تر.پارک لارابعد از رقص، دوباره کنار میچا...

بهار بدون تو

اسم فیک = «محو اقیانوس نگاهت»پارت «40»ویو جئون آنجلیناحدود ظ...

Wedding night

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط