شانه ام جنگل موهای تو را ریخت به هم

شانه ام جنگل موهای تو را ریخت به هم
باز شیران نگاه تو در آویخت به هم
من تو را شانه زدم باز تکانم می داد
نبض گل با هنر باغ درآمیخت به هم
نام شاعر ، چقدر بی تو به من می آید
مثل چسبیدن دو آدم بد ریخت به هم
تو کنارم بنشین با تو غزل ها دارم
دست تقدیر ترا ازتوی تنم چید ز هم
بنشین شعر بگو ... پنجره را می بندم
این غزل حال و هوای همه را ریخت به هم

/ سعید
دیدگاه ها (۳)

شانه ام را می دهم یک روز باور می کنی مردم چشم مرا بی دی...

اندیشه های ما، آری و نه گفتن های ما و اگر و اما گفتن های ما،...

قابل توجه ست که به سمع دوستاران و علاقمندان این عرصه ی علوم ...

باسلام قابل توجه آن دسته از دوستان عزیز که کرارا میپرسن که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط