ازدواج با مرده شور . شعری طنز از یک خانم

ازدواج با مرده شور . شعری طنز از یک خانم


رفته بودم دیدن اهل قبور
عاشقم شد پیرمرد مرده‌شور!

پای او شل بود و دندانی نداشت
چشمهایش هم کج و هم نیمه کور

روی هر قبری نشستم دیدمش
کم‌کمک آمد جلو آن لندهور

گفت هفتاد و دو ساله روز و شب
می‌کنم از توی قبرستان عبور

بوده‌ام اما مجرد تا بحال
شاید از روی غرض یا از غرور

دیدمت من را پسندیدی تو هم
پس در و تخته شود امروز جور

سکه چون ارزش ندارد توی قبر
مهریه‌ت یک لا کفن، یک دانه گور!

هفت تا میت بشویم رایگان
از فک و فامیلتان، نزدیک و دور

شیربهایت می‌شود با نرخ روز
سدر و کافور و کفن، حد وفور

چون تفاهم هم مهم است این وسط
گاه‌گاهی مرده‌ای را هم بشور!

روزهایی راحتی از پخت و پز
جمعه شب‌ها می‌رسد کلی نذور!

در بهشت‌زهرا برایت قبر خوب
نصف قیمت می‌کنم من جفت‌وجور!

گر جوابت مثبت است افتاده‌ای
هفت شب جشن و عروسی و سرور

من بله گفتم به او با یک دلیل
چون که شوهر گیر می‌آید به زور!

یک عدد خرما دهان من گذاشت
با کفن روی سرم انداخت تور!

اشهدی خواند و همان جا روی قبر
عقد کرد آخر مرا آن مرده شور..
دیدگاه ها (۱۲)

خداوندا پریشانم تو از حال من آگاهیمن وسوزی من و سازی من و ا...

بزرگترین اختلاس جهان در فنلاندوزیر بهداشت فنلاند، به دلیل ک...

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ بیرون...

در دزدی از یک بانک ، دزد فریاد زد: "هیچکس حرکت نکند پول ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط