من

من
معشوقه ی کاغذیِ شاعری هستم
که هر عصر
جوانی ام را تا می کند
لای دفترش می گذارَد
وَ با خودش به محفل ها می بَرَد

بلند بلند می خوانَدَم؛
...همه را با من به گریه می اندازد!
به خانه که بر می گردد
با کلمات مرا می بوسد و
لابه لای سطرها به آغوشم می کشد
نفسم در قفسِ دفترش می گیرد ...!

می خواهم یک صبح
وقتی روی تختِ کاغذی اش به خواب رفته است
بی صدا از لای دفترش بیرون بزنم
وَ او را با زنی که در شعرهایش دلبری می کند
تنها بگذارم

سالهاست تشنه ی قدم زدن
در خیابانی هستم
که هیچ کس آن را شعر نکند ...
دیدگاه ها (۳)

این داستان یک **فیکشن** صرفاً برای سرگرمی است و بر اساس شخصی...

بنا بر دلایلی دلم خواست اوسی از شیطان کش هم داشته باشم🤧🩵(تای...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

رقص با سایه ها پارت یک

ستارالعیوب!ستارالعیوب!عباسقلی خان فرد ثروتمند و در عین حال خ...

من معشوقه ی کاغذیِ شاعری هستمکه هر عصرجوانی ام را تا می کندل...

من معشوقه ی کاغذیِ شاعری هستمکه هر عصرجوانی ام را تا می کندل...

من معشوقه ی کاغذیِ شاعری هستمکه هر عصرجوانی ام را تا می کندل...

من.......معشوقه کاغذی شاعری هستم که هر عصرجوانی ام را تا میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط