𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁
𝙱𝙸𝚁𝚃𝙷 𝙾𝙵 𝙰 𝚂𝚃𝙰𝚁
ا.ت در رو باز کرد و وارد ماشین شد.
پنجره های بزرگ ، نشیمنگاه تخت شو در گوشه ی دنج ماشین ، همراه با پتو های نرم و کوسن های مینیمال.
"وای . چقدر .... چقدر..."
پسر حرف همسرش رو کامل کرد.
"چقدر رمانتیکه؟ "
دختر برگشت و مشت آرومی به بازوی جونگکوک زد.
"میخواستم بگم خوبه ."
پسر با نگاه طلبکارانه به ا.ت خیره شد.
"فقط خوب؟"
ا.ت دوباره نگاهی به همه چیز انداخت و دوباره به پسری که تمام عشقش رو دزدیده بود نگاه کرد .
"نه چاگیا . این ... این اینقدر عالیه که نمی تونم وصفش کنم."
جونگکوک بوسه ای به پیشونی دختر زد.
"خب عزیزم . هنوز میخوای نگاه کنی یا راه بیوفتیم؟"
"بریم . توی راه کل سوراخ سنبه هاش رو پیدا میکنم. "
پسر چمدون ها رو گوشه ای گذاشت و زمزمه کرد.
"بچه ی شیطون"
ا.ت خودش رو روی تخت انداخت .
"خب جونگکوکا . تو رانندگی میکنی منم اینجا میمونم."
جونگکوک سرش رو طوری که انگار شکه شده بالا اورد.
"یعنی نمیخوای پیش شوهرت بشینی؟ "
شوهرت رو با لحن خاصی گفت.
دختر لبخند مسخره ای زد .
"حالا که فکر میکنم بهتره با هم از مسیر لذت ببریم ."
و سریع سمت کابین راننده خزید .
پسر لبخند محوی زد .
همه چیز رو چک کرد و بعد روی صندلی راننده نشست.
به ا.ت که کنارش نشسته بود نگاه کرد.
"آماده ای ؟"
دختر به نشونه ی اطمینان سر تکون داد و بعد لبخند شیطونی زد.
"نه تنها آماده ام بلکه میخوام هر چه زود تر بفهمم چی رو ازم پنهون کردی."
ا.ت در رو باز کرد و وارد ماشین شد.
پنجره های بزرگ ، نشیمنگاه تخت شو در گوشه ی دنج ماشین ، همراه با پتو های نرم و کوسن های مینیمال.
"وای . چقدر .... چقدر..."
پسر حرف همسرش رو کامل کرد.
"چقدر رمانتیکه؟ "
دختر برگشت و مشت آرومی به بازوی جونگکوک زد.
"میخواستم بگم خوبه ."
پسر با نگاه طلبکارانه به ا.ت خیره شد.
"فقط خوب؟"
ا.ت دوباره نگاهی به همه چیز انداخت و دوباره به پسری که تمام عشقش رو دزدیده بود نگاه کرد .
"نه چاگیا . این ... این اینقدر عالیه که نمی تونم وصفش کنم."
جونگکوک بوسه ای به پیشونی دختر زد.
"خب عزیزم . هنوز میخوای نگاه کنی یا راه بیوفتیم؟"
"بریم . توی راه کل سوراخ سنبه هاش رو پیدا میکنم. "
پسر چمدون ها رو گوشه ای گذاشت و زمزمه کرد.
"بچه ی شیطون"
ا.ت خودش رو روی تخت انداخت .
"خب جونگکوکا . تو رانندگی میکنی منم اینجا میمونم."
جونگکوک سرش رو طوری که انگار شکه شده بالا اورد.
"یعنی نمیخوای پیش شوهرت بشینی؟ "
شوهرت رو با لحن خاصی گفت.
دختر لبخند مسخره ای زد .
"حالا که فکر میکنم بهتره با هم از مسیر لذت ببریم ."
و سریع سمت کابین راننده خزید .
پسر لبخند محوی زد .
همه چیز رو چک کرد و بعد روی صندلی راننده نشست.
به ا.ت که کنارش نشسته بود نگاه کرد.
"آماده ای ؟"
دختر به نشونه ی اطمینان سر تکون داد و بعد لبخند شیطونی زد.
"نه تنها آماده ام بلکه میخوام هر چه زود تر بفهمم چی رو ازم پنهون کردی."
- ۹۷۵
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط