جزئی از خودم را دادم تا پیداش کنم

جزئی از خودم را دادم تا پیداش کنم.
جزئی از من برای شناخت اون از یاد رفت.
جزئی از من برای عشق اون تحقیر شد. این تنِ بی‌پناه.
این ذهن بی‌خبر.
این دست‌های تهی.
این قلب تهی.

وات/ ساموئل بکت

کُجا تو صِیدِ مَن خَسته دِل شَوی
هِیهات....
دیدگاه ها (۴)

‌مرا دوست داشت؛مثل کسی که می‌توانست تیغش را با "بریدگی" کُند...

.« محبوب او بودن ،یعنی که خلیدن منقار تیز پرنده در تن ،یا بر...

‏دیگر سرزنده نبود. بیشتر اوقاتش به دل‌نگرانی می‌گذشت. انرژی‌...

در تنهایی اتبا کسی که نیست سخن خواهی گفتخواهی گفت،آن‌چه را ک...

p22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط