جونگکوکدوتا چاییاوکی

𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞³⁹


جونگکوک:دوتا چایی..ا‌وکی
جونگکوک از جاش بلند شد و دوتا چایی براشون
ریخت.همراه چایی نبات هم براشون اورد
میا:ممنون
جونگکوک با پوزخند کثیفی به میا نگاه کرد.که البته از چشم تهیونگ دور نموند.
تهیونگ:چیزی شده کوکیا؟
لحن عوض شده اش،شک جونگکوک رو به یقین
تبدیل میکرد که فهمیده باشه.ولی اگر
میفهمید صدرصد جونگکوک الان۴چهار قلو
حامله بود.
جونگکوک:عاح هیچی..چیزی شده
تهیونگ:هوم..میا چیزی نمیخوری؟
میا:چرا دارم میخورم.

"میا"
چایی رو گرفتم و شروع کردم خوردن.
اعه داغ بود.زبونم سوخت..لعنت بهش.
باید هر غلطی کنم تا اقای کیم نفهمه.اوف.
بگو اخه مجبور بودی.
من اگر میدونستم کار لیزا و تهیونگ اینه
هیچ وقت قبول نمیکردم.دارم از پایین
پاره میشم
(چایی رو روی میز گذاشتم دستم رو به
سمت قاشق مربا بردم.دستم همزمان با دست
جونگکوک روی هم قرار گرفتن)
لعنت بهش..لعنت
(باهم چشم تو چشم شدیم.تو چشماش
زل زدم و با شوک نگاهش کردم.)
انگار اون هم مثل من بود.شوک زده.

تهیونگ:زودتر بخور میا باید بریم خونه کار داریم

نکنه فهمیده و میخواد من ر‌و شکنجه کنه؟
وایی جونگکوک چه غلطی کردی
(نفس عمیقی کشیدم و با حالت خونسردی فیک پرسیدم)

میا:اهه اقای کیم.چه کاری داریم خونه؟
تهیونگ:یعنی یادت رفت؟اوه البته بهت نگفتم
جونگکوک:چیکار داری خونه؟

چرا جونگکوک نجاتم نمیداد؟

تهیونگ:سفر ۳ نفره،یادتونه؟
میا:اههه ارهه(ذوق زده)پاشو بریم

(با ذ‌وق از جام یک دفعه ای بلند شدم اما
دردی که توی پایین تنه ام پخش شد
دوباره روی صندلی افتادم.ولی بازم درد
داشت پس کمی کو*نم رو فاصله دادم از
صندلی)

تهیونگ:چی شده؟دارین چیزی رو مخفی میکنین.
میا درد داره.چی شده دیشب؟
جونگکوک:تهیونگ شییی..به من اعتماد نداری؟
تهیونگ:دارم ولی خودم میترسم یک شب مجبوری حتی کنارت بخوابم.جونگکوک تو به چیزی رحم
نمیکنی
جونگکوک:تهیونگگ!من اینجوری نیستم
که به بچه به این معصومی دست بزنم



بچه ها ببخشید که نیستم.من امتحان دارممم به خدا.
بعدش نمیدونم چرا ولی نت من انقدر ضعیف شده کامنت ها باز نمیشههه ولی تیک تاک میاره...همه چی کلا برعکسههههه
دیدگاه ها (۱۶)

𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞⁴⁰تهیونگ:امیدوارم.!جیا:خفه شو!ببین چه بلایی سرمون اومد...

𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞⁴¹(سلام.اول از همه بهتره باهاتون صحبت کنم.ممنون که تا ...

𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞³⁸جونگکوک:دوست داری اوهوم..یک چیز دا*غ دا*خلت اوههه......

𝒻𝒶𝓁ℯ;🌞³⁷

دوست دختر اجاره ای

"بوسه آتش بر گونه رز "part ۳-میبینم شما دوتا صمیمی شدین!تهیو...

خون آشام عزیز (88)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط