بسم رب الشهدا و الصدیقین
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سیره عملی سردار شهید ((محمود کاوه))
یکی از بچه ها به شوخی پتویش را پرت کرد طرفم . اسلحه از دوشم افتاد و خورد توی سر کاوه . کم مانده بود سکته کنم ؛ سر محمود شکسته بود و داشت خون می آمد . با خودم گفتم : الان است که یک برخورد ناجوری با من بکند . چون خودم را بی تقصیر می دانستم ، آماده شدم که اگر حرفی ، چیزی گفت ، جوابش را بدهم . کاملاً خلاف انتظارم عمل کرد ؛ یک دستمال از تو جیبش در آورد ، گذاشت رو زخم سرشو بعد از سالن رفت بیرون . این برخورد از صد تا توگوشی برایم سخت تر بود . دنبالش دویدم . در حالی که دلم می سوخت ، با ناراحتی گفتم : آخه یه حرفی بزن ، چیزی بگو ، همانطور که می خندید گفت : مگه چی شده؟ گفتم : من زدم سرت رو شکستم ، تو حتی نگاه نکردی ببینی کار کی بوده همان طور که خون ها را پاک می کرد ، گفت : این جا کردستانه ، از این خون ها باید ریخته بشه ، این که چیزی نیست . چنان مرا شیفته خودش کرد که بعدها اگر می گفت : بمیر ، می مردم
شادی روح شهدا امام شهدا صلوات
http://line.me/ti/p/%40yck0500m
التماس دعا
سیره عملی سردار شهید ((محمود کاوه))
یکی از بچه ها به شوخی پتویش را پرت کرد طرفم . اسلحه از دوشم افتاد و خورد توی سر کاوه . کم مانده بود سکته کنم ؛ سر محمود شکسته بود و داشت خون می آمد . با خودم گفتم : الان است که یک برخورد ناجوری با من بکند . چون خودم را بی تقصیر می دانستم ، آماده شدم که اگر حرفی ، چیزی گفت ، جوابش را بدهم . کاملاً خلاف انتظارم عمل کرد ؛ یک دستمال از تو جیبش در آورد ، گذاشت رو زخم سرشو بعد از سالن رفت بیرون . این برخورد از صد تا توگوشی برایم سخت تر بود . دنبالش دویدم . در حالی که دلم می سوخت ، با ناراحتی گفتم : آخه یه حرفی بزن ، چیزی بگو ، همانطور که می خندید گفت : مگه چی شده؟ گفتم : من زدم سرت رو شکستم ، تو حتی نگاه نکردی ببینی کار کی بوده همان طور که خون ها را پاک می کرد ، گفت : این جا کردستانه ، از این خون ها باید ریخته بشه ، این که چیزی نیست . چنان مرا شیفته خودش کرد که بعدها اگر می گفت : بمیر ، می مردم
شادی روح شهدا امام شهدا صلوات
http://line.me/ti/p/%40yck0500m
التماس دعا
- ۱.۷k
- ۱۸ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط