نام سناریو: از اجبار تا علاقه

نام سناریو: از اجبار تا علاقه
پارت: چهار



یهو گوشیم زنگ خورد و دیدم برادرمه، گوشی رو برداشتم.



میلن(من): الو! سلام برادر!
لیون(برادرم): سلام میلن شنیدم اومدی دبی!
میلن: اره
لیون(برادرم): که اینطور، قصد نداری بهمون سر بزنی؟
میلن: نمیتونم، سرم شلوغه الانم باید برم فعلا.
لیون(برادرم): صبر کن....






قبل از اینکه لیون چیز دیگه ای بگه از عمد تماس رو قطع کردم و رفتم پیش بقیه و کل تایم رو درگیر حرف زدن بودیم و تا جایی که تونستیم تحمل کردیم و سعی کردیم خوش بگذرونیم و ساعت ده شب برگشتم به خونه ی خودم و چون خسته بودم بعد از روتین رفتم که بخوابم و قبل از خواب برای فردا صبح باید الارم میزاشتم و تا گوشی رو باز کردم یه پیام از برادرم دیدم که نوشته بود سرت خلوت شد زنگ بزن، قیافم رفت تو هم و رفتم تو تماس ها تا زنگ بزنم.



میلن: سلام لیون!
لیون: سلام میلن.
میلن: چی میخوای لیون؟
لیون: مچمو گرفتی، چطور هر بار میفهمی چیزی ازت میخوام؟
میلن: زود تر کارتو بگو، خوابم میاد.
لیون: من و کارن(خواهرم) فردا میایم خونه ی مامان و بابا تو هم بیا.
میلن: نمیتونم کار دارم.
.....




#پایان_پارت_چهار💖💎
دیدگاه ها (۰)

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: پنجلیون: میلن بهونه نیار...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: ششاون خانم: پس تو میلنی،...

https://wisgoon.com/ykta725سلام به همه💛ایدی بالا یکی از دوست...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: سه برام عجیب بود و کنجکاو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط