در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل
وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود
من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام


ایلیا خدابخش
دیدگاه ها (۳)

دوستان اگر ماه تولدشان نبود داخل این پست ها ازم دلخور نشید چ...

ماه تولد خودم;-) آبانی ها بکوبند لایکو

آسمان حال تو و حال دلم یک جور است !!تو چرا تیره شدی؟نکند تنه...

ﺍﻣﺸﺐ ﺣﺲ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺍﺣﺎﻃﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺣﺲ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط