Start Again

(Start Again)
Part5
با صدای ساعت از خواب پاشدم یه دوش نیم ساعته گرفتم و آماده شدم تا به کمپانی برم از اتاق اومدم بیرون هوپی هم آماده شده بود داشت صبحونه درست میکرد
رفتم روی صندلی کنار میز نشستم جیهوپم با دو بشقاب پنکیک اومد دلم برای پنکیکاش تنگ شده بود
×خوب خوابیدی کوچولو
+داداش هنوز نرسیده شروع کردی میدونی خوشم نمیاد بهم بگی کوچولو
هوسوک خندید صبحونه مون با شوخی های مسخره تموم کردیم و باهم به کمپانی رفتیم جیهوپ رفت پیش اعضا منم به سمت اتاق بنگ شی هیوک رفتم تقه به در زدم با صدای بفرمایید تو رفتم داخل
+سلام آقای بنگ
بنگ: سلام خوش اومدی تو باید خواهر جیهوپ باشی
+بله
یک ساعتی با آقای بنگ درباره ی کار حرف زدیم
بنگ: خب لنا به نظرم تو واقعا با استعدادی میتونی از فردا کارتو شروع کنی
+ممنونم
از اتاق رفتم بیرون به هوپی زنگ زدم که بهش خبر بدم
×الو
+ هوپیی قبول شدمم
×عالیه دختر میدونستم میتونی بیا اتاقی که دیروز اومدی به اعضا هم خبر بده
+باشه اومدم
همینطور که به سمت اتاق می‌رفتم رفتم تو فکر یعنی من هی قراره با نامجون روبه‌رو شم اصلا مهم نیست من فقط کارمو میکنم بعدشم من حسی بهش ندارم آره
ولی میدونستم که فقط دارم خودمو گول میزنم
رسیدم به اتاق تقه ای به در زدم رفتم داخل به اعضا سلام کردم همه نشستیم که






#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۰)

فالوشه @asas.w

(Start Again)Part4(ویو نامجون)امروزم مثل روزای دیگه تکراری ا...

ارباب منPart21چاعان:سراغ لب//ش رفتم بوسی/دم که یهو تقه ای ب...

چند پارتی مربی جذابم Part:1. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط