با سر زلف تو مجموع پریشانی خود

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که
سراسر همه تقریر کنم ....!
دیدگاه ها (۴)

ای که همه نگاهِ من، خورده گره به روی تو تا نرود نفس زِ تن ، ...

چه بگویم، سحرت خیر تو خودت صبح جهانی ...!

زلف آن‌ست که بی شانه دل از جا ببرد ...!

ترک آرزو کردمرنج هستی آسان شد ...!

عجبآکاری:شمشیر من کو باید این بار سر دو نفرو بزنم.

انگار میخایم بکنیمش تو کو-

چاقو رو کرد تو کو-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط