دیار سعی داشت خودشو از مین سوک جدا کنه ولی نمیتونست
"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:76
دیار سعی داشت خودشو از مین سوک جدا کنه ولی نمیتونست.
جونگکوکم تمام مدت خودشو کنترل کرده بود تا نزنه این پسره رو نکشه.
دستاشو مشت کرده بود و زبونشو تو لپش میفشرد.
مین سوک داشت دهنشو سمت گوش دیار میبرد تا چیزی بهش بگه که جونگکوک مشتی تو گوش مین سوک خابوند.
مشتش انقدر پر قدرت و دردناک بود که مین سوک نزدیک بود بیوفته روی زمین.
مین سوک:آخخخ..عوضی
مین سوک دستشو رو صورتش گذاشته بود و به دیوار تکیه داده بود.
مین سوک:تو دیگه چه عوضی هستی..این چه کاری بوددد؟
دیار که تمام مدت با چشمای درشت شده و تعجب بهشون نگاه میکرد یهو به خودش اومد و به سمت مین سوک رفت.
دستشو رو صورتش گذاشت.
تمام حرکاتش از روی ترحم بودن و حسی خاصی نداشت.
جونگکوک به سرعت به سمتشون رفت.
از دست دیار گرفت و محکم به عقب کشیدش که دیار افتاد رو زمین.
دیار چشماشو از درد لگنش فشرد و اشکاش جاری شدن
جونگکوک سپس از یقه مین سوک گرفت و به بیرون از مغازه پرتش کرد.
_فقط یه بار دیگه..یه بار دیگه بیا اینجا.. میکشمت
و بعد در مغازه رو بست و با کلیدی که اونجا بود درشو قفل کرد.
پرده هارو کشید و بعد به سمت دیار رفت که داشت از زمین بلند میشد.
بقیش تو کامنتا سیسیا
کامنت نزارید تو این پست.
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:76
دیار سعی داشت خودشو از مین سوک جدا کنه ولی نمیتونست.
جونگکوکم تمام مدت خودشو کنترل کرده بود تا نزنه این پسره رو نکشه.
دستاشو مشت کرده بود و زبونشو تو لپش میفشرد.
مین سوک داشت دهنشو سمت گوش دیار میبرد تا چیزی بهش بگه که جونگکوک مشتی تو گوش مین سوک خابوند.
مشتش انقدر پر قدرت و دردناک بود که مین سوک نزدیک بود بیوفته روی زمین.
مین سوک:آخخخ..عوضی
مین سوک دستشو رو صورتش گذاشته بود و به دیوار تکیه داده بود.
مین سوک:تو دیگه چه عوضی هستی..این چه کاری بوددد؟
دیار که تمام مدت با چشمای درشت شده و تعجب بهشون نگاه میکرد یهو به خودش اومد و به سمت مین سوک رفت.
دستشو رو صورتش گذاشت.
تمام حرکاتش از روی ترحم بودن و حسی خاصی نداشت.
جونگکوک به سرعت به سمتشون رفت.
از دست دیار گرفت و محکم به عقب کشیدش که دیار افتاد رو زمین.
دیار چشماشو از درد لگنش فشرد و اشکاش جاری شدن
جونگکوک سپس از یقه مین سوک گرفت و به بیرون از مغازه پرتش کرد.
_فقط یه بار دیگه..یه بار دیگه بیا اینجا.. میکشمت
و بعد در مغازه رو بست و با کلیدی که اونجا بود درشو قفل کرد.
پرده هارو کشید و بعد به سمت دیار رفت که داشت از زمین بلند میشد.
بقیش تو کامنتا سیسیا
کامنت نزارید تو این پست.
- ۴.۴k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط