مافیایمن

مافیای_من
پارت نهم

فلش بک به دیشب:
ویو جونگهیون:
داشتم با ا/ت حرف میزدم که یهو صدای در اومد رفتم ببینم کیه اما کسی نبود فقط صدای در میومد منم تا درو باز کردم با دیدن اون مردی که توی بار بود شوکه شدم اون اینجا چیکار میکنه؟؟
جیمین: سلام چطوری (پوزخند)
جونگهیون: تو اینجا چیکار میکنی گفتی اونو ول کنم ولش کردم دیگه ازم چی میخوای؟(با داد)
جیمین:مطمئنی ولش کردی؟
جونگهیون: منظورت چیه؟
جیمین:فکر کردی میتونی منو گول بزنی؟
بعد از گفتن این حرفا سعی کردم در رو ببستم اما نمیتونستم که یهو هوسوک اومد کمکم
هوسوک: جونگهیون چی شدهههههه(داد)
جونگهیون: اون مرده اینجاستتتتتت(بازم داد)
هوسوک: کدوم
جونگهیون: همونی که توی بار بود
هوسوک: اون اینجا چیکار میکنه
جونگهیون: نمیدونممممم
بعد از این حرفم در باز شد نمیدونم چرا از اون مرد میترسیدم واقعا نمیدونم چرا شاید بخاطر این بود که میترسیدم یک بلایی سر ا/ت بیاره
وقتی در باز شد منو گرفتن و تا جایی که میتونستن زدن هوسوک رو هم بهش شلیک کردن معلوم نبود چه خبر شده بود به پای هوسوک شلیک کرده بودن و کلی منو زدن
سعی کردم از دستشون خلاص شم و برم هوسوک رو نجات بدم اون بخاطر من گیر اوناها افتاد فهمیدم اسم اون مرد پارک جیمینه همونجا بود که فهمیدم اون بزرگ ترین مافیای کره ست و دیگه فهمیدم که دارم اخرین نفس هام رو میکشم توی فکر غرق بودم که دست از کتک زدنم برداشتن و هوسوک رو گذاشتن جلوی چشمم و به سرش شلیک کردن و خون کل خونرو برداشت و اسلحه رو گرفت روی سر من و اخرین حرف منم این بود ا/ت دوست دارم و لبخند زدم و دیگه خداحافظی کردم(بنده خدا مرد ببخشید ها من بایسم جیمینه اما توی این رمان ازش متنفر شدم😂 عشق جونگهیون واقعا پاک بود😔😂ولی جیمین مهمه اونو ولش🤣)
ویو جیمین:
اون مرده بود اما با لبخندی که روی صورتش بود اما منم زانو زدم و به همون صورت خندان غرق خون گفتم
جیمین: اینو بدون هیچ کسی نمیتونه منو گول بزنه هیچ کس(پوزخند میزنه)
و رفتم یک نامه نوشتم و گذاشتم روی میز و روی یک کاغذ بزرگ نوشتم روی میز رو چک کن
و از اونجا رفتم...

پایان پارت نهم
دیدگاه ها (۱)

#مافیای_من پارت هشتمویو ا/ت فردا صبح: با صدای الارم گوشی از ...

#مافیای_منپارت هفتمویو بار: هممون نشسته بودیم و داشتیم حرف م...

#مافیای_منپارت یک ویو ا/ت: امروز باید میرفتم دفترم اخه چنتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط