paert
paert 27
ته ویو : ا.ت درست میگفت نباید میزاشتم اون همه مال مفت به تهوین برسه به هر حال اونم میتونست یکی از باند های رقیب باشه درسته من و ا.ت نیازی به اون پول نداریم اما نباید میزاشتم کسی با کمک اون پولل موقعیتمون رو که سخت براش زحمت کشیدیم ازمون بگیره برای همین پامو گذاشتم روی ترمز
ا.ت: چی شد
ته: حق با توعه باید حقمو از اون عوضی و دتر دستش بگیرم بعد با یک دست فرمون و چرخوند و دور زد
ا.ت: احتمالا الان توی شرکت تهوینن و دارن راجب ارث صحبت میکنن
ته: چه بهتر میریم اونجا
وقتی رسیدیم با ا.ت از ماشیم پیاده شدیم و وارد شرکت شدیم که نگهبانی جلوم رو گرفت و گفت رئیس الان توی جلسن
ته: اکن جلسه به من هم مربوطه
نگهبان نمیشه زود گمشید
ته: اسلحشو در اورد و روی سر نگهبان گذاشت و گفت حالا تو گمو اونور
که نگهبان با ترس کنار رفت و بدون در زدن ته و ا.ت وارد دفتر تهوین شدند
تهوین کنار وکیل پدربزرگم بود و داشت مدرکی رو امضا میکرد و با دیدن من گفت
تهوین : به به داداش کوچیکه فکر میکردم بیشتر از این که بیای دنبال اموال اون پیرمرد ازش کینه داشته باشی
ته: زحمت زیادی براش کشیدم پس اومدم موزد زحمت و بگیرم پس منتی سرم نیست
و بعد نشستن
ته: میخوام اول وصیت نامه رو ببینم
تهوین :البته برادر کوچولو
و بعد وکیل شروع به خاندن کرد طبق وصیت نامه چندین ملک و محموله ی سنگین اسلحه به ته رسیده بود و در کمال تعجب یک زمین در اطراف سئول به ا.ت رسیده بود
تهوین با کنایه گفت
تهوین : دنیا جای عحیبیه مگه نه بانو روزی دختر مردی قمار باز بودی و حالا شدی وارث یکی از املاک بزرگترین رئیس مافیای سابق
ا.ت: سابق؟
تهوین : بله سابق رئیس کنونی الان جلوتون نشسته مردی که درخاست ازدواجش رو رد کردی با گستاخی
ا.ت: اوه بله شما اکنونن رییس مافیا ی اسلحه هستین اما بزرگترین ؟ متاسفم من هیچ بزرگی در وجودتون نمیبینم
بچه ها لطفا حمایت کنییننینینینینینینین ممنوننننن
ته ویو : ا.ت درست میگفت نباید میزاشتم اون همه مال مفت به تهوین برسه به هر حال اونم میتونست یکی از باند های رقیب باشه درسته من و ا.ت نیازی به اون پول نداریم اما نباید میزاشتم کسی با کمک اون پولل موقعیتمون رو که سخت براش زحمت کشیدیم ازمون بگیره برای همین پامو گذاشتم روی ترمز
ا.ت: چی شد
ته: حق با توعه باید حقمو از اون عوضی و دتر دستش بگیرم بعد با یک دست فرمون و چرخوند و دور زد
ا.ت: احتمالا الان توی شرکت تهوینن و دارن راجب ارث صحبت میکنن
ته: چه بهتر میریم اونجا
وقتی رسیدیم با ا.ت از ماشیم پیاده شدیم و وارد شرکت شدیم که نگهبانی جلوم رو گرفت و گفت رئیس الان توی جلسن
ته: اکن جلسه به من هم مربوطه
نگهبان نمیشه زود گمشید
ته: اسلحشو در اورد و روی سر نگهبان گذاشت و گفت حالا تو گمو اونور
که نگهبان با ترس کنار رفت و بدون در زدن ته و ا.ت وارد دفتر تهوین شدند
تهوین کنار وکیل پدربزرگم بود و داشت مدرکی رو امضا میکرد و با دیدن من گفت
تهوین : به به داداش کوچیکه فکر میکردم بیشتر از این که بیای دنبال اموال اون پیرمرد ازش کینه داشته باشی
ته: زحمت زیادی براش کشیدم پس اومدم موزد زحمت و بگیرم پس منتی سرم نیست
و بعد نشستن
ته: میخوام اول وصیت نامه رو ببینم
تهوین :البته برادر کوچولو
و بعد وکیل شروع به خاندن کرد طبق وصیت نامه چندین ملک و محموله ی سنگین اسلحه به ته رسیده بود و در کمال تعجب یک زمین در اطراف سئول به ا.ت رسیده بود
تهوین با کنایه گفت
تهوین : دنیا جای عحیبیه مگه نه بانو روزی دختر مردی قمار باز بودی و حالا شدی وارث یکی از املاک بزرگترین رئیس مافیای سابق
ا.ت: سابق؟
تهوین : بله سابق رئیس کنونی الان جلوتون نشسته مردی که درخاست ازدواجش رو رد کردی با گستاخی
ا.ت: اوه بله شما اکنونن رییس مافیا ی اسلحه هستین اما بزرگترین ؟ متاسفم من هیچ بزرگی در وجودتون نمیبینم
بچه ها لطفا حمایت کنییننینینینینینینین ممنوننننن
- ۴.۷k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط