شب رویایی
شب رویایی
پارت ۳۵
شب شده بود اونا هنوز هم تویه بیمارستان بودن کیونگ می رویه نیم کت جلوی بیمارستان نشسته بود عصبی از بقیه با هیچکس حرف نمیزد نظافت چی شلنگ آب تویه دست اش بود و به درخت های که تویه بیمارستان بودن آب میداد ای میداد نسیم خنک غاتی با بوی خوب درخت ها آرامش بخش بود چشم هایش را بست و لحظه ای سکوت کرد با حس کردن اینکه کسی کنارش نشست چشم هایش را باز کرد
تهیونگ : چرا اینجایی
کیونگ می با لحن تند و عصبی گفت
کیونگ می : خواستم یکم خلوت کنم نمیشه؟
تهیونگ : باشه بابا چرا عصبانی میشی من که چیزی نگفتم اصلا اشتباه از من بود که به فکرت بودم
کیونگ می : آره اشتباه از تو بود
تهیونگ : آره اشتباه از من بود کاش نمی اومدم اینجا هر غلطی دلت میخواست میکردی
تهیونگ از نیمکت بلند شد ولی کت اش رو درآورد و انداخت رویه شونه های کیونگ می
تهیونگ : بگیرش
از اونجا رفت کیونگ می به پشته سرش نگاهی انداخت و به رفتنش نگاه کرد دوباره صورت اش رو چرخوند و به جلو خیره شد با خودش زیر لب زمزمه کرد
کیونگ می : با اون لبخند ......... یعنی باهاش بد حرف زدم ... نبابا حقشه
جیمین رویه مبل نشسته بود و اون سوک که رویه تخت بیمارستان بود بهش خیره شده بود با باز شدن در نگاهش رو به در داد اون وو وارده اتاق شد جیمین عصبی بلند شد سمتش قدم برداشت
جیمین : اینجا چیکار میکنی
اون وو : برای دیدن کسی که دوسش دارم از تو اجازه نمیگیرم
جیمین نگاهی به اون سوک کرد عصبی بازوی اون وو رو گرفت و از اتاق بیرون رفتن
اون وو : ولم کن دیونه
جیمین : مبادا به اون سوک نزدیک بشی اون ماله منه
اون وو : تو نمیتونی بهش نزدیک بشی اون سوک ماله من میشه
جیمین پوزخندی زد و گفت
جیمین : همه راهو بدو بچه ببینم تا کجا میرسی
اون وو : میخوای شرط ببندیم هرکی تونست دلش رو به دست بیاره ماله اون میشه
جیمین کمی در فکر فروع رفت یعنی این کارش بعد ها باعث ناراحتی اون سوک میشه یعنی کارش اشتباه صدای اون وو باعث شد از افکارش بیاد بیرون ..
اون وو : خوب بگو ببینم تصمیمت چیه
جیمین : باشه هرکی تونست دلش رو با دست بیاره
آیرا که همراه گائول اومده بود زود تر از اون به اتاق اون سوک رسیده بود به حرف های اون دونفر گوش کرده بود با صدای گائول از ترس پرید
گائول : داری چیکار میکنی
آیرا : هیچی راستش من باید برم کار دارم بعدن میام
آیرا با سرعت از آنجا دور شد گائول سمته جیمین و اون وو رفت با صدایش حرف های آنها قطع شدم سمتشون رفت
گائول : شما درمورد چی حرف میزنید
اون وو : هیچی گائولی داشتیم درمورد کار حرف میزدیم
گائول : برو کنار
گائول وارده اتاق اون سوک شد ....
پارت ۳۵
شب شده بود اونا هنوز هم تویه بیمارستان بودن کیونگ می رویه نیم کت جلوی بیمارستان نشسته بود عصبی از بقیه با هیچکس حرف نمیزد نظافت چی شلنگ آب تویه دست اش بود و به درخت های که تویه بیمارستان بودن آب میداد ای میداد نسیم خنک غاتی با بوی خوب درخت ها آرامش بخش بود چشم هایش را بست و لحظه ای سکوت کرد با حس کردن اینکه کسی کنارش نشست چشم هایش را باز کرد
تهیونگ : چرا اینجایی
کیونگ می با لحن تند و عصبی گفت
کیونگ می : خواستم یکم خلوت کنم نمیشه؟
تهیونگ : باشه بابا چرا عصبانی میشی من که چیزی نگفتم اصلا اشتباه از من بود که به فکرت بودم
کیونگ می : آره اشتباه از تو بود
تهیونگ : آره اشتباه از من بود کاش نمی اومدم اینجا هر غلطی دلت میخواست میکردی
تهیونگ از نیمکت بلند شد ولی کت اش رو درآورد و انداخت رویه شونه های کیونگ می
تهیونگ : بگیرش
از اونجا رفت کیونگ می به پشته سرش نگاهی انداخت و به رفتنش نگاه کرد دوباره صورت اش رو چرخوند و به جلو خیره شد با خودش زیر لب زمزمه کرد
کیونگ می : با اون لبخند ......... یعنی باهاش بد حرف زدم ... نبابا حقشه
جیمین رویه مبل نشسته بود و اون سوک که رویه تخت بیمارستان بود بهش خیره شده بود با باز شدن در نگاهش رو به در داد اون وو وارده اتاق شد جیمین عصبی بلند شد سمتش قدم برداشت
جیمین : اینجا چیکار میکنی
اون وو : برای دیدن کسی که دوسش دارم از تو اجازه نمیگیرم
جیمین نگاهی به اون سوک کرد عصبی بازوی اون وو رو گرفت و از اتاق بیرون رفتن
اون وو : ولم کن دیونه
جیمین : مبادا به اون سوک نزدیک بشی اون ماله منه
اون وو : تو نمیتونی بهش نزدیک بشی اون سوک ماله من میشه
جیمین پوزخندی زد و گفت
جیمین : همه راهو بدو بچه ببینم تا کجا میرسی
اون وو : میخوای شرط ببندیم هرکی تونست دلش رو به دست بیاره ماله اون میشه
جیمین کمی در فکر فروع رفت یعنی این کارش بعد ها باعث ناراحتی اون سوک میشه یعنی کارش اشتباه صدای اون وو باعث شد از افکارش بیاد بیرون ..
اون وو : خوب بگو ببینم تصمیمت چیه
جیمین : باشه هرکی تونست دلش رو با دست بیاره
آیرا که همراه گائول اومده بود زود تر از اون به اتاق اون سوک رسیده بود به حرف های اون دونفر گوش کرده بود با صدای گائول از ترس پرید
گائول : داری چیکار میکنی
آیرا : هیچی راستش من باید برم کار دارم بعدن میام
آیرا با سرعت از آنجا دور شد گائول سمته جیمین و اون وو رفت با صدایش حرف های آنها قطع شدم سمتشون رفت
گائول : شما درمورد چی حرف میزنید
اون وو : هیچی گائولی داشتیم درمورد کار حرف میزدیم
گائول : برو کنار
گائول وارده اتاق اون سوک شد ....
- ۲۲.۲k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط