از آن دمے که گرفتم تو را در آغوشم

از آن دمے که گرفتم تو را در آغوشم
هنوز پیرهنم را ، نشُسته مے پوشم

هنوز بوے تو از تار و پود زندگےام
نرفته است که خود رابه عطر بفروشم
دیدگاه ها (۱)

اگـرمےخواهے؛ از بانویـت عڪس بگیرےنـگو لبخند بزنبگـو؛" دوسـتت...

عشق یعنے؛ وقتے نیست؛ به یادشےومےخوےباهاش باشےوقـتے باهاش هست...

توے جاده اے ڪه انتهایش معلوم نیست!!! پیــاده یا سواره بودنتف...

احساس غربت میڪنموقتےڪنارم نیستےبا اشڪ خلوت میڪنموقتے ڪنارم ن...

‌از آن دمی ك گرفتم تـو را در آغوشم ،هنوز پیراهنم را نشسته می...

عزیزکرده‌... قدم‌هایت را نه بر خاک، که بر قلبم نهادی... همان...

🦋❤به او که دور است بگویید :در اندیشه ی تودر هوایی بغض آلودیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط