صدایم آتش گرفته است

صدایم آتش گرفته است
واژه هایم پیش از آنکه کسی شان بشنود
خاکستر می شوند و تکلیف زیبایی تورا بعد از این هیچ ماهی روشن نمی کند...
صدایم را بلند می کنم و روی شهر میپاشم که باز رعشه بیفتد به دست نقاشم مرا کنار خودم لال و بی زبان بکشد
خودم سکوت و خودم حرف،با خودم باشم
صدایم را از تمام سطرها پس بگیر
جایی پشت دندان هایم قفل کن
و کلیدش را از تمام پنجره های شهر
بیرون بینداز
زیبایی تو رازی ست
که میان همین سطرها پنهان می کنم
و در سکوت دلم را آتش میزنم
بگذار با آخرین سطر شعرم
تو هم مثل ماه تمام شوی..‌.
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

مرد بی رحم

چند پارتی بازی ممنوع

صدایم آتش گرفته استواژه‌هایم پیش از آنکه کسی بشنودخاکستر می‌...

زیبایی تو رازی ستکه میان همین واژه ها پنهان می کنمو در سکوت،...

آن قدر دوستش دارم که بشود کنار خیالش گریه کنم و نشنودکه بشود...

گفتم شاید بتوانم فراموشت کنم .. مثل آن پشه که در یک شب گرم ت...

گفتم شاید بتوانم فراموشت کنم .. مثل آن پشه که در یک شب گرم ت...

می‌خواهم بگویم | دایوا چیپا وسکایتهاثری از:دایوا چیپاوسکایته...

هیچ هیاهویی نیست!تنها سکوت حاکم این بزم شورانگیز من استتنهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط