اسم رمان شیطان جذاب من
اسم رمان :شیطان جذاب من
پارت ۵
ویو لونا
بعد از اینکه از مامانم کلی فحششنیدم رفتم تواتاقم آرایشم رو پاک کردم و لباسم رو عوض کردم بعد رفتم رو تخت دراز کشیدم بعد از اینکه چشمام رو روی هم گذاشتم خوابیدم واسم اصن عجیب نبود چون من همیشه اینجویم
ویو صبح
ویو یونا از خواب بیدار شدم خیلی حس عجیبی داشتم بعد بیشتر دقت کردم دیدم اینجا اصن اتاق من نیست رفتم دستشویی بعد که تو آینه خودمو نگاه کردم
یونا :این دیگه کیه
اون اصن من،نبودم من موهام بلونده و موهام کوتاه ولی این دختر موهاش بلنده و موهاش قهوه ای واقعا گیج شده بودم اونی که تو آینه بود من بودم ولی من نبودم ( از شدت گیجی دار این هارو میگه 😂)بعد یک زن و یک مرد داخل اتاق شدن و گقتن
مامان سوفیا:دخترم بیدار شدی (گریه )
بابای سوفیا:دخترم سوفیا(گریه )
بزارین توضیح بدم
سوفیا یک دختر ۲۷ ساله بود که یک نامزد به اسم سوهو داره اون دختر غرق میشه و میمیره بعد وقتی میمیره یک فرشته یونا رو وارد بدن سوفیا می کنه چون یونا حوصلش از این زندگی سر رفته بود و سوفیا اجازه می ده که یونا به جای سوفیا زندگی کنه و یک نکته مهم بگم الان یونا که رفته تو بدن سوفیا اون زمان زمان ملکه و پادشاه بوده
یونا :ببخشید شما کی هستین ؟
پدر سوفیا:دخترم منو نمیشناسی (گریه )
یونا :نه (ریلکس)
مامان سوفیا:اون نزدیک بود بمیره چتور مارو بشناسه
یک توضیح دیگه
سوفیا یک دوست داشته که اونم با سوفیا میمیره اسم اون دوسته سلنا بوده که لونا میره تو بدنه سلنا
مامان سوفیا: دخترم ما میریم که یکم تنها باشی
سوفیا :سلام
یونا :تو چقدر شبیه این دختره ی (منظورش سوفیا )به خودم اشاره کردم و گفتم
یونا : این
سوفیا: تو الان تو بدن منی
پارت ۵
ویو لونا
بعد از اینکه از مامانم کلی فحششنیدم رفتم تواتاقم آرایشم رو پاک کردم و لباسم رو عوض کردم بعد رفتم رو تخت دراز کشیدم بعد از اینکه چشمام رو روی هم گذاشتم خوابیدم واسم اصن عجیب نبود چون من همیشه اینجویم
ویو صبح
ویو یونا از خواب بیدار شدم خیلی حس عجیبی داشتم بعد بیشتر دقت کردم دیدم اینجا اصن اتاق من نیست رفتم دستشویی بعد که تو آینه خودمو نگاه کردم
یونا :این دیگه کیه
اون اصن من،نبودم من موهام بلونده و موهام کوتاه ولی این دختر موهاش بلنده و موهاش قهوه ای واقعا گیج شده بودم اونی که تو آینه بود من بودم ولی من نبودم ( از شدت گیجی دار این هارو میگه 😂)بعد یک زن و یک مرد داخل اتاق شدن و گقتن
مامان سوفیا:دخترم بیدار شدی (گریه )
بابای سوفیا:دخترم سوفیا(گریه )
بزارین توضیح بدم
سوفیا یک دختر ۲۷ ساله بود که یک نامزد به اسم سوهو داره اون دختر غرق میشه و میمیره بعد وقتی میمیره یک فرشته یونا رو وارد بدن سوفیا می کنه چون یونا حوصلش از این زندگی سر رفته بود و سوفیا اجازه می ده که یونا به جای سوفیا زندگی کنه و یک نکته مهم بگم الان یونا که رفته تو بدن سوفیا اون زمان زمان ملکه و پادشاه بوده
یونا :ببخشید شما کی هستین ؟
پدر سوفیا:دخترم منو نمیشناسی (گریه )
یونا :نه (ریلکس)
مامان سوفیا:اون نزدیک بود بمیره چتور مارو بشناسه
یک توضیح دیگه
سوفیا یک دوست داشته که اونم با سوفیا میمیره اسم اون دوسته سلنا بوده که لونا میره تو بدنه سلنا
مامان سوفیا: دخترم ما میریم که یکم تنها باشی
سوفیا :سلام
یونا :تو چقدر شبیه این دختره ی (منظورش سوفیا )به خودم اشاره کردم و گفتم
یونا : این
سوفیا: تو الان تو بدن منی
- ۴۶
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط