نپرس قبل تو دل ساکن کجا بودهست

نپرس قبل تو دل ساکن کجا بوده‌ست
که از قدیم به مهر تو آشنا بوده‌ست

خدا نخواست تو را زودتر به من بدهد
وگرنه حاکم این عشق هم خدا بوده‌ست

به درس تجربه آموختم درین دنیا
کلید خواستن و داشتن، دعا بوده‌ست

ببین چگونه گره‌ها یکی یکی وا شد
که دست عشق همیشه گره‌گشا بوده‌ست

کسی میان من و تو، فراق حکم نکرد
که اختیار "من و تو" به دست "ما" بوده‌ست

پس از تو هر چه که باشد بجز سعادت نیست
غم آنچه بوده فقط در گذشته‌ها بوده‌ست

نوشته بوده خدا عشق را به دفتر ما
که عشق، سهم من و قسمت شما بوده‌ست
دیدگاه ها (۱)

به لحظه ی دیدن و در آغوش کشیدنمان فکر می کنم ؛چیزی شبیه به ت...

بی رحــم ترین قطعـه پاییــز چنیــن اسـت:باران بزنـــد، شعـــ...

سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواندجان آئینه جه...

پارت دوازدهم-سیب زمینی-

نمیتوانم بتوتکیه کنم نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط