هانتر

#هانتر

پارت ۱۷

سر چرخوند و با دیدن اباهت نظیر نزدنی جونگکوک که پشت بهش نشسته بود و به منظره رو به
"رقص روی میله" نگاه میکرد رفت
روش یعنی
_ سالم
+ هی لیدی
_ بشینم؟
+ مطیع شدی!؟
_ مطیع دوست نداری!؟
پوزخند دارکی زد و با لحن اغواگرانه ای گفت : عاشقشم!
رو به روش نشست و دستهاش رو زیر چونه اش زد ..
+ چی میخوری؟
_ ویسکی
+ هوم..خوشم اومد ، میشنوم!
آب دهانش رو پایین فرستاد و به تیله های مشکی رو به روش خیره شد
_ اینجا خیلی خوشگله
+ پیشنهادت
کمی استرس گرفت و لب باز کرد : امم..خب میتونیم یه معامله باهم بکنیم
+ به اون دوستای احمقت مربوط میشه ؟
_ نه..کاری به اون ندارم طرف معاملت منم
+خب میشنو_ نمیدونم چجوری بیانش کنم ولی...خب..
+ میخوای سکس پارتنرم بشی!؟
از رُک بودنش کمی جاخورد و لکنت وار گفت
_ عاع...یجورایی
+ عالوه بر پرجرعت بودنت دختر بی پروایی هستی .. میدونستی من از زجر دیدن دیگران لذت
میبرم ؟
" لذت میبرم!
_ چه جالب! چون منم از زجر دیدن "خودم
خودم رو با تاکید بیان کرد و منتظر به چشمهای رو به روش خیره شد
+ و قصدت از این کار چیه؟ فکر کردی با این پیشنهاد از خیر رفیقت میگذرم!؟
_ حتی یکدرصدم بهش فکر نکردم! ولی االن از پیشنهادم مطمئن تر شدم!
تو از زجر دادن دیگران لذت میبری و منم از زجر دیدن خودم ؛ بنظرت مکمل هم نیست؟ هم تو
ازش لذت میبری و هم من
+ پیشنهاد جالبی بود...! ولی نه ریختت نه تیپت...از هیچکدوم خوشم نمیاد...خوشم نمیاد دختر
لباسای پسرونه و اسپرت بپوشه..و موهات..بزار بلند شه...فکر نکن پیشنهادتو قبول کردم!
روش فکر میکنم و بهت خبر میدم
از میز بلند شد و بدون خداحافظی به سمت ماشینش رفت..
این پسر از احترام بویی نبرده!
سوار آژانس شد و سمت خونه رفت...
با دیدن ماشینِ پسره عمه مادرش سرجاش خشکش زد ...با دیدن دوباره اون مرد تمام معادالتش بهم میریخت...
مگه مادرش قول نداد که اون دیگ پاشو به اینجا نگذاره!؟
| فلش بک |
یکماه از فوت پدرش میگذشت و روز به روز خود خور تر و منزوی تر میشد..
با صدای زنگ خانه کمی توی جاش تکون خورد ولی با خیال اینکه مادش در رو باز میکنه به
حالت قبل برگشت
_ مامان!؟ در میزنن!!!!
با نشنیدن صدایی از جانب مادرش از روی تخت بلند شد و به سمت در رفت و چهره پر تکبر اون
دیدگاه ها (۳)

#هانترپارت ۱۸مرد رو دید ! )منظور از اون مرد پسره عمه مادرش ه...

#هانترپارت ۱۹^ هومم.. + اونوقت مطمئنی قصد دیگ ای نداری؟ ^ اگ...

#هانترپارت ۱۶_ من که دارم به خواسته ام میرسم..ف..فعال پای قو...

#هانترپارت ۱۵هوف کالفه ای کشید و از تاکسی پیاد شد.. _ اجوشی ...

بی حسپارت دوویو نویسنده.وارد شرکت شد.از کنار تعدادی کارمند ر...

رمان: _من برای انتقام برگشتم_پارت: ۵"ویو نامجون و جین" نامجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط