رفتم نون بگیرم , دست خالی برگشتم خونه . بابام گفت پس نون

رفتم نون بگیرم , دست خالی برگشتم خونه . بابام گفت پس نون کو؟
گفتم الکی مثلن نونوایی بسته بود!
یهو دیدم بابام با لگد چنان ضربه ای کوفت تو پوزم که آب دهنمو معلق تو هوا دیدم
وقتی بهوش اومدم دیدم بابام با لبخند ملیحی گفت:















الکی مثلن من بوروسلی ام..
دیدگاه ها (۴)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۱(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان: ۴:۳۹)**م...

P22ممکنه این پارت یکم 🔞 باشه پس اگه نمی تونید بخونید رد کنید...

سکوت پیستPart:⁹⁸(ویو مری)وقتی که توی ی جای غریب از خواب پا ش...

زمرد های صورتی پارت⁸ویو نویسنده °^دمیتریوس رفت پیش دامیان دم...

part ⁴دست اجوما رو گرفتم و باهم از اون انباری خاک خورده اومد...

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟖ویو جونگکوکمامان و عمو یونگ هو رفته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط