داغترین آغوش ها

داغتریـن آغـوش هـــا

را از تنت و شیـرین تـرین

بــوسـه هـا را از لبـانت

بیـــرون مے کـشـــم

بــه تـلـــافـے تمام روزهایے

کـــه مے خواهمت و نیسـتی.
دیدگاه ها (۱)

هر روز میگویم دوستش دارمهاج و واج نگاهم میکندمی پرسد با بنده...

شاعر چشمت شوم یا شاعر خندیدنتای فدای لحظه ی در ماه شاید دیدن...

تو گذر کردنت از باغ انار آسان بود..دل خونین من اما، چه تر...

دل من در تپش فاصله ها سوخت بیااشک چشمم لب خندان مرا دوخت بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط