دره ای انتهای راهم بود که نفهمیده بودمش گرچه

دره ای انتهای راهم بود که نفهمیده بودمش گرچه
موج میزد درون چشمانش عشق مثل چراغ های خطر

عشق مثل غذای مسموم است
می خوری ابتدا و می فهمی اثرش را دو ساعت دیگر...


#عشق#تلخ
#امید_نقوی
#امیدنقوی
دیدگاه ها (۱)

هوای خاطر ما تا همیشه ابری ست...#امید_نقوی

ناگهان آمد و جان و دلم از هم پاشیدبیت بیت غزلم مثل هم از هم ...

زادروزت بر تمام عاشقان قلم ات مبارک*احمد شاملو*تنها یک شاعر ...

گاهی دوست داشتن آدم هادرد دارد!دردش این است که کسیحرف دلت را...

رمان سونادو پارت۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط