𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴
𝘱𝘢𝘳𝘵:76
دستش رو پس زدم!
+ن..نکن....
نزدیکتر شد.....
بوی سیگار زد زیر بینیم....
حالم بد شد....
عوقی زدم که ولم کرد....
-میخواستی کجا بری هااا؟
دوباره شونه هامو محکتر از قبل گرفت.....
-جوابمو بده...
محکم پسش زدم....
+نکن!!!!!!!!!
دستمو گرفت....
یکی از بادیگار ها هم چمدونم رو بلند کرد....
دستمو کشید و منو برد بیرون....
با تمام زورم سعی کردم خودمو ازاد کنم....
ولی نذاشت...
منو برد و هل داد داخل یه ون مشکی و خودشم سوار شد...
+داری چیکار میکنی؟؟؟
-خودت داری چه غلطی میکنی؟ میخواستی بری؟؟
+اره میخواستم برم! نمیخوام با قاتل پدر و مادرم زیر یه سقف زندگی کنم!!!!
اشکام شروع کردن به ریختن....
𝘱𝘢𝘳𝘵:76
دستش رو پس زدم!
+ن..نکن....
نزدیکتر شد.....
بوی سیگار زد زیر بینیم....
حالم بد شد....
عوقی زدم که ولم کرد....
-میخواستی کجا بری هااا؟
دوباره شونه هامو محکتر از قبل گرفت.....
-جوابمو بده...
محکم پسش زدم....
+نکن!!!!!!!!!
دستمو گرفت....
یکی از بادیگار ها هم چمدونم رو بلند کرد....
دستمو کشید و منو برد بیرون....
با تمام زورم سعی کردم خودمو ازاد کنم....
ولی نذاشت...
منو برد و هل داد داخل یه ون مشکی و خودشم سوار شد...
+داری چیکار میکنی؟؟؟
-خودت داری چه غلطی میکنی؟ میخواستی بری؟؟
+اره میخواستم برم! نمیخوام با قاتل پدر و مادرم زیر یه سقف زندگی کنم!!!!
اشکام شروع کردن به ریختن....
- ۵۹
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط