دوستان عزیزم ختم جلسه را اعلام میکنم و تمنا دارم تحت هیج
دوستان عزیزم ختم جلسه را اعلام میکنم و تمنا دارم تحت هیج شرایطی همراه خود را در حال پرواز قرار ندهید در گیر حادثه ای هستیم که شاید نیمه شب هم به یاری تان نیاز داشته باشم
رامینا با روژینا دست داد و گفت تو میتوانی و لبخندی زد رژینا گفت رامینا استاد به تو خواهر میگفت تو همیشه مانند خواهر دلسوز استاد و مجموعه بودی
پس خواهرمان بمان و درین شرایط تنهایمان نگذار به هوش و ذکاوت تو اعتماد دارم همه دلگریمم حضور توست
بیژن درست میگفت
فرصتی پیش آمده تا به همه ثابت کنیم یک بانوی ایرانی توان ریاست و مدیریت را دارد ...
استاد همیشه می خواست تا ما به عنوان یک بانوی ایرانی قدروقیمت خودمان را باور کنیم و برای جهان الگو باشیم .
رامینا گفت من و مرتضی با همه توانم در خدمتیم لحظه ای تورا تنها نمیگذاریم
استاد حق برادری به گردن ما دارد ...روی کمک من و مرتضی حساب کن
روژینا گفت
رامینا جان با دکتر والا بروید و از پلیس استقبال کنید موضوع را به پلیس بگو وکیل را هم بیاور تا بداند موضوع جدی است و شاهد مکالمات باشد باید نامهدهای وکالت و واگذاری را اماده باشد و برای انتقال امضا سریع اقدام کنید لاید حقوق پرسنل یک روز زود تر پرداخت شود با مبلغی پاداش تا بدانند که همه چیز عادی است و تحت کنترل تا روحیه خود را نبازند و افسرده نشوند
من چند دقیقه بعد به شما ملحق میشوم.
رامینا و دکتر والا به سمت اسانسور رفتند تا از پلیس استقبال کند لوریس رفت چای اورد
رژینا باز هم از جمع یاران تشکر کرد و گفت اگر مامور اگاهی با انها کاری ندارد مرخص هستند
و به سمت سرویس بهداشتی ...
نگاهی به آینه کرد
صورتش را در آینه دید
اخساس کرد درین چند ساعت چند سال پیر شده است رمقی در پایش و نشاطی در چهره اش نبود براستی پیر شده بود روژینایی که بیست سال از سن واقعی کمتر بود و به قول استاد تاریخ تولد شناسنامه یک قرار داد است و تاریخ تولد و رشد و جوانی یک حقیقت ذاتی و درونی
تازه فهمید چگونه از عشق و کلمات و علاقه استاد چنان انرژی میگرفته که
حتی بدنش از پیر شدن متوفق شده بود
و هر روز جوان تر میشد
ولی با رفتن استاد همه ان زیبایی نابود شدنی بود
رژلب را برداشت
و کرم مرطوب کننده را
با خودش گفت
رژینا استاد که نیست
مگر کسی هست قدر زیبایی تو را ببیند
وقتی صورتت را نگاه میکند از ذوق و شادی کریه کند اشک شوق بریزد و با بوسه های خود ...اشکش سرازیر شد
صدای رضا در گوشش طنین گرفت
رژینا جان . عشقم . عزیزم .اله من
قلب من
به جان خودم اون لبها انقدر زیبا هستند که نیازی به رژ و رنگ ندارند کمی ماساژ کافی است ... من یقین دارم هنوز خدا مانند لب های تو را خلق نکرده است . یگانه و تک و بی همتاست ...فقط ماساژ بده لبهاتو بر روی هم
رژلب ....پایان ۲۴
رامینا با روژینا دست داد و گفت تو میتوانی و لبخندی زد رژینا گفت رامینا استاد به تو خواهر میگفت تو همیشه مانند خواهر دلسوز استاد و مجموعه بودی
پس خواهرمان بمان و درین شرایط تنهایمان نگذار به هوش و ذکاوت تو اعتماد دارم همه دلگریمم حضور توست
بیژن درست میگفت
فرصتی پیش آمده تا به همه ثابت کنیم یک بانوی ایرانی توان ریاست و مدیریت را دارد ...
استاد همیشه می خواست تا ما به عنوان یک بانوی ایرانی قدروقیمت خودمان را باور کنیم و برای جهان الگو باشیم .
رامینا گفت من و مرتضی با همه توانم در خدمتیم لحظه ای تورا تنها نمیگذاریم
استاد حق برادری به گردن ما دارد ...روی کمک من و مرتضی حساب کن
روژینا گفت
رامینا جان با دکتر والا بروید و از پلیس استقبال کنید موضوع را به پلیس بگو وکیل را هم بیاور تا بداند موضوع جدی است و شاهد مکالمات باشد باید نامهدهای وکالت و واگذاری را اماده باشد و برای انتقال امضا سریع اقدام کنید لاید حقوق پرسنل یک روز زود تر پرداخت شود با مبلغی پاداش تا بدانند که همه چیز عادی است و تحت کنترل تا روحیه خود را نبازند و افسرده نشوند
من چند دقیقه بعد به شما ملحق میشوم.
رامینا و دکتر والا به سمت اسانسور رفتند تا از پلیس استقبال کند لوریس رفت چای اورد
رژینا باز هم از جمع یاران تشکر کرد و گفت اگر مامور اگاهی با انها کاری ندارد مرخص هستند
و به سمت سرویس بهداشتی ...
نگاهی به آینه کرد
صورتش را در آینه دید
اخساس کرد درین چند ساعت چند سال پیر شده است رمقی در پایش و نشاطی در چهره اش نبود براستی پیر شده بود روژینایی که بیست سال از سن واقعی کمتر بود و به قول استاد تاریخ تولد شناسنامه یک قرار داد است و تاریخ تولد و رشد و جوانی یک حقیقت ذاتی و درونی
تازه فهمید چگونه از عشق و کلمات و علاقه استاد چنان انرژی میگرفته که
حتی بدنش از پیر شدن متوفق شده بود
و هر روز جوان تر میشد
ولی با رفتن استاد همه ان زیبایی نابود شدنی بود
رژلب را برداشت
و کرم مرطوب کننده را
با خودش گفت
رژینا استاد که نیست
مگر کسی هست قدر زیبایی تو را ببیند
وقتی صورتت را نگاه میکند از ذوق و شادی کریه کند اشک شوق بریزد و با بوسه های خود ...اشکش سرازیر شد
صدای رضا در گوشش طنین گرفت
رژینا جان . عشقم . عزیزم .اله من
قلب من
به جان خودم اون لبها انقدر زیبا هستند که نیازی به رژ و رنگ ندارند کمی ماساژ کافی است ... من یقین دارم هنوز خدا مانند لب های تو را خلق نکرده است . یگانه و تک و بی همتاست ...فقط ماساژ بده لبهاتو بر روی هم
رژلب ....پایان ۲۴
- ۸.۰k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط