دیروز غروب

دیروز غروب
جنگل های زمستانی غمگین را قدم میزدم
گردشگران بی تفاوت از کنارم
سکوتم را لگد می کردند
زیر هجوم افکارم
تو را آرزو کردم
کاش یکی ازاین مسافرها بودی
هیچ نگاهی آشنا نبود
جز غروب خورشیدکه نگاه غمگینش بغض مرا به انفجار رساند
دیدگاه ها (۱)

دیروز غروبپیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی تفاوت از ک...

دیروز غروبپیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی تفاوت از ک...

عکاسی خودمدیروز غروبپیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی ...

دیروز غروبپیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی تفاوت از ک...

امــروز غروب پیاده روهــای غمــگین را قــدم میزدمعابــران بی...

پیاده روهای غمگین را قدم میزدمعابران بی تفاوت از کنارمسکوتم ...

دیروز غروب پیاده روهای غمگین راقدم میزدم عابران بی تفاوت ازک...

خون اشام جذاب من پارت 5فلش بک به حال(علامت جیمین_و علامت ا.ت...

Monarchy part : 36

.. هَمــ آغوشـــ🤍🪐🫀 ..             ←پارت۴۸۱→

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط