پارت من

پارت ۱۱ : ( من )
صبح بیدار شدم دیدم وی کنارم بود یادم نمی امد که دیشب چی شد. وی بیدار شد گفت : صبح بخیر پات خوبه ؟؟؟تعجب کردم یعنی پای من جایی خورده بود هیچی یادم نبود برای همین جوابشو ندادم وی : دارم میگم پات خوبه . من رفتم جلو در گوشش خیلی آروم گفتم : وی دیشب چه اتفاقی برام افتاد وی بازوهایم را گرفت و گفت : مگه یادت نیست . من سرم و پایین گرفتم گفتم : متاسفم وی : حالا زیاد مهم نیست برو صورتت و بشور رفتم صورتم و شوستم یکی در زد درو باز کردم جونگ کوک بود جونگ کوک : سلام خوبی من : آره خوبم جونگ کوک : وای یکی بیاد این جیمین و بیدار کنه من : مگه خوابه ؟؟؟؟ جونگ کوک : نه ولی پا نمیشه من : خودم میرم سراغش رفتم تو اتاق جیمین جیمین و صدا زدم جواب نداد دوباره صداش زدم گفت :هر کاری کنی چشمامو باز نمیکنم من : یک کاری میکنم تا باز کنی صدای بسته شدن درو شنیدم جونگ کوک رفته بود گفتم : اَی نامرد خودش میره بعد من باید بیدارش کنم . وی اومد و گفت : میخوای باهاش چیکار کنی من : می فهمی لباس سفیدم و پوشیدم و رفتم تو اتاق جیمین بلندش کردم و بردمش تو حمام یا همون وان حمام جیمین و پرت کردم تو آب و آب می‌ریختیم تو صورتش . زنگ درو زدن وی : نایکا تو میری ببینی کیه من : وی من از تو بیشتر خیسم پس تو برو وی رفت ولی جیمین چشماش و باز نکرد . دوتا دستاش دور کمرم حلقه کرد و منو کشید تو آب کامل خیس شدم از توی آب بیرون آمدم موهام به سمت چپ ریخته شدن جیمین صورتش و آورد جلو و چشماش و باز کرد تو چشماش و نگا میکردم و تو چشمام نگا میکرد.
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۱۲ : لبخندی زد و دست چپش را پشت گردنم گذاشت و اومد نزدی...

پارت ۱۳ : فردا صبح بیدار شدم ولی بلند نشدم توی رخت خواب بودم...

پارت ۱۰ : وقتی که خوابم برد یک غلتی خوردم به سمت چپ با صدای ...

پارت ۹ : روی مبل نشسته بودم و تلویزیون نگا میکردم گوشیم زنگ ...

part55 عشق پنهان《ویو ات》حالم بهتر شد با حرفای دکترات: پس حال...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

part59 عشق پنهان《ویو ات شب》جونگ کوک خواب بود بعد از اینکه آق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط