پارت
پارت ۵
(پرش زمانی بعد از رفتن هیون جونگ و جونگین)
مین هو: ا.ت برو تو اتاقت تا قبل از رفتن من هم از اون اتاق بیرون نمیای فهمیدی(عصبی)
ا.ت: چرا اونوقت؟
مین هو: چون اعصابم از دست بچه بازیهات خورده
ا.ت: من کی بچه بازی درآوردم؟ همش تقصیر جونگینه من که چیزی نگفتم
مین هو: خیلی خب بسه برو وسایلای ضروریت و چندتا دست لباس و بذار داخل چمدونت قراره جونگین موقع رفتن ما بیاد دنبالت تا برین عمارت اونا
ا.ت: اوففففففف خدایا من چند هفته باید اون کثافت و تحمل کنم؟
مین هو: ۳ یا ۴ هفته
ا.ت: عههههههههه اصن من قهرم
مین هو: فکر کردی من نمیدونم عاشق جونگین هستی ولی بروز نمیدی؟😉
ا.ت: اوم...خب... راستش...آره اصلا عاشقشم چه فایده که اون منو دوست نداره؟😭😭😭
مین هو: گریه نکن من بهت اطمینان میدم توی همین چند هفته عاشقت میشه
(پرش زمانی موقع رفتن بابای جونگین و ا.ت)
مین هو: دخترم مواظب خودت باش جونگین نیام ببینم دخترمو اذیت کردیها🙄🙄
جونگین: تلاشمو میکنم ولی قول نمیدم(ریلکس)
هیون جونگ: از دست تو پسر خب ما رفتیم خدافظ
مین هو: بچهها خدافظ
جونگین و ا.ت: خداحافظ
ویو جونگین :
انقدر عصبانیم به خاطر اینکه قراره مراقب یه دست و پا چلفتی باشم که نگو میخوام تمام حرصمو روی ا.ت خالی کنم چمدونشونم انداختم صندوق عقب ماشین و سرش داد زدم و گفتم
جونگین: هوی دختره هرزه گمشو بیا سوار شو زود بریم عمارت ما
ا.ت: چته چرا داد میزنی؟ چند دفعه بهم گفتی هرزه بهت چیزی نگفتم من...هرزه...نیستم(این جمله آخر و کلمه به کلمه با داد و بغض گفت)
جونگین: زود سوارشو به خاطر تو مجبور شدم از خوابم بزنم تا تورو برسونم
با کمک army508bts@
(پرش زمانی بعد از رفتن هیون جونگ و جونگین)
مین هو: ا.ت برو تو اتاقت تا قبل از رفتن من هم از اون اتاق بیرون نمیای فهمیدی(عصبی)
ا.ت: چرا اونوقت؟
مین هو: چون اعصابم از دست بچه بازیهات خورده
ا.ت: من کی بچه بازی درآوردم؟ همش تقصیر جونگینه من که چیزی نگفتم
مین هو: خیلی خب بسه برو وسایلای ضروریت و چندتا دست لباس و بذار داخل چمدونت قراره جونگین موقع رفتن ما بیاد دنبالت تا برین عمارت اونا
ا.ت: اوففففففف خدایا من چند هفته باید اون کثافت و تحمل کنم؟
مین هو: ۳ یا ۴ هفته
ا.ت: عههههههههه اصن من قهرم
مین هو: فکر کردی من نمیدونم عاشق جونگین هستی ولی بروز نمیدی؟😉
ا.ت: اوم...خب... راستش...آره اصلا عاشقشم چه فایده که اون منو دوست نداره؟😭😭😭
مین هو: گریه نکن من بهت اطمینان میدم توی همین چند هفته عاشقت میشه
(پرش زمانی موقع رفتن بابای جونگین و ا.ت)
مین هو: دخترم مواظب خودت باش جونگین نیام ببینم دخترمو اذیت کردیها🙄🙄
جونگین: تلاشمو میکنم ولی قول نمیدم(ریلکس)
هیون جونگ: از دست تو پسر خب ما رفتیم خدافظ
مین هو: بچهها خدافظ
جونگین و ا.ت: خداحافظ
ویو جونگین :
انقدر عصبانیم به خاطر اینکه قراره مراقب یه دست و پا چلفتی باشم که نگو میخوام تمام حرصمو روی ا.ت خالی کنم چمدونشونم انداختم صندوق عقب ماشین و سرش داد زدم و گفتم
جونگین: هوی دختره هرزه گمشو بیا سوار شو زود بریم عمارت ما
ا.ت: چته چرا داد میزنی؟ چند دفعه بهم گفتی هرزه بهت چیزی نگفتم من...هرزه...نیستم(این جمله آخر و کلمه به کلمه با داد و بغض گفت)
جونگین: زود سوارشو به خاطر تو مجبور شدم از خوابم بزنم تا تورو برسونم
با کمک army508bts@
- ۹۲۲
- ۱۳ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط