کامیل چشم هاشو بست. تو این روز و تو این ساعت نور زرد رنگ

کامیل چشم هاشو بست. تو این روز و تو این ساعت نور زرد رنگ خونه بیشتر از هر زمان دیگه ای براش نفرت برانگیز بود. با بی حوصلگی روی لبه پنجره نشسته و به سیمان های ساختمان های روبرویی نگاه می‌کرد.
خودش رو با تماشای سیمان ها شکنجه میداد. کازوتورا دوازده سال به دیوار ها خیره بود اون جرا نباشه؟!
برادر عزیز دوردونه اش، تنها کسی که تو این دنیای وحشی واقعا به اون اهمیت میداد، داشت زجر می‌کشید. کامیل چرا نکشه؟
کامیلی که تمام بدنش درد میکرد. که احساس تورم تو سرش داشت و حتی باورش نمیشد شب گذشته اون اتفاق افتاده باشه. اون خاطرات رو دور میدید. احساس می‌کرد سال پیش اتفاق افتاده اما هربار که یوشیرو یا یکی از دوستاش از جلوی چشمش گذر میکردن اعصاب کامیل ده برابر متشنج میشد.
( نمیخوای پاشی یچیزی درست کنی بخوریم؟!)
اخم های کامیل از شنیدم حرف های یوشیرو به آنی درهم رفت. برگشت و با عصبانیت به نامرد ترین انسان دنیا نگاه کرد.
احساس دختری رو داشت که تجاوز دیده. اما متجاوز ریندو نبود، یوشیرو بود. کسی که خیلی ساده به اعتماد و آرامش و بدنش خیانت و تجاوز کرد. کسی که حالا حتی ذره ای شرمندگی تو چهره متکبرش نبود.
( نه! )
یجوری با تحکم و استقامت گفت که شونه های یوشیرو پرید. باور نمی کد کامیل اینطوری دم در بیاره. یه قدم به جلو برداشت. دستش میرفت تا گوهای کامیل رو بگیره که صدای ایتسوکی مانعش شد:
( ولش کن یوشیرو! )
کامیل حتی نیم نگاهیم حروم ایتسوکی نکرد. یوشیرو اما با خشم سر برگردوند. متنفر بود از اینکه کسی بخواد در امور مربوط با کامیل در کارش دخالت کند.با عصبانیت چشم بهش دوخت. به ایتسوکی که زیر لب با حرکات سر و گردن خواهش و التماس می‌کرد.
( ول کن دختره رو. الان میگم جیمز زنگ بزنه رستوران غذا سفارش بده.)
یوشیرو با بی میلی کنار کامیل وایساد. هنوزم هم شک داشت که باید به حرف ایتسوکی گوش بده یا اینکه حمله ور بشه و کامیل رو کتک بزنه.
( یوشیرو! )
صدای ایتسوکی اینبار بالاتر رفت اونقدری که عصبانیت رفیقش رو به دنبال بکشه.
ایتسوکی : ( بیا مِنو رو ببین که چی سفارش بدیم.)
آخ لخ قدم های یوشیرو توی خونه پیچید و کامیل برای بار هزارم از خودش پرسید چرا با همچین موجود چندش آوری زیر یه سقفه و برای بار هزارم به جوابی نمیرسید.
اونی که برای خرید یه تیکه جوراب صد تا مغازه رو می‌گشت تا چیزی با بهترین زنگ و جنس و قیمت مناسب پیدا کنه حالا چرا با همچین کودنی ازدواج کرده بود؟! جوابی نداشت و همین بی جوابی کلافه اش می‌کرد.
وقتی که کامیل داشت با افکار وحشی توی سرش دست و پنجه نرم می‌کرد ایتسوکی یوشیرو رو به گوشه ای کشید.
اونقدر کامیل آشفته بود مه مطمئن بود مکالمه شون رو نشنوه.
ایتسوکی : ( واسه چی دهن به دهنش میزاری؟!)
زیر گوش یوشیرو زمزمه کرد. ایتسوکی خیلی باهوش بود. خیلی خیلی باهوش تر از اینکه اجازه بده کسی مثل یوشیرو بازی رو خراب کنه.
یوشیرو ای که حالا با اخم های در هم رفته نگاه می‌کرد. دستش رو به نشانه ی دوستی و صمیمیت بیشتر دور گردن یوشیرو انداخت :
( همین مونده وسط این واویلا اینم قهر کنه بره.)
کرد با عصبانیت دست ایتسوکی رو از روی شونش پس زد. بی حوصله تر از اونی بود مه به حرفای ایتسوکی گوش بده.
یوشیرو بوی خطر را حس کرده بود. شب گذشته افسار کامیل از دستش در رفته و پاره شد. اگر عجله نیمرکد این گاو وحشی رم کرده و فرار میکرد. اونوقت دیگه چیزی بود که اونها بتونند بدوشند و پول دربیاورند.
ایتسوکی حرفی نزد. به طرف تلفن ثابت خونه رفت و درحالی که از روی بروشور شماره ی رستوران رو می‌گرفت بلند داد زد :
( خب بریم سروقت شام. من سوشی میخوردم جیمز پپرونی میخواد ایتسوکی تو چی؟ )
کرد با بی توجهی نگاه درنده اش رو از روی کامیل گرفت و بی توجه گفت :
( گوشت و قارچ )
ایتسوکی آخرین شماره رو هم زد و قبل از اینکه دکمه سبز گوشه تلفن رو فشار بده رو به کامیل کرد. زو به زنی که نه حرفی میزد نه تکون می‌خورد.
ایتسوکی : ( شما کامیل خانم؟ چی می‌خورید؟ )
دختر اما تکون نخورد. نه که نشنیده باشد اتفاقا خیلی واضح و رسا شنید فقط نمی‌خواست واکنشی نشون بده. یوشیرو و دوستاش الان براش مرده بودند، وجود نداشتن و اون نمی‌خواست با اونها حتی زیر یه سقف باشد.
سکوتش طولانی شد و صدای نفس کشیدن خشمگین یوشیرو رو بلند کرد. ایتسوکی نگاهی التماس آمیز دیگه به یوشیرو انداخت و میانجیگرایانه گفت :
ایتسوکی : ( شما هم سوشی می‌خورید؟ یا سلیقتون مثل جیمز روی پیتزا و پپرونیه؟ شایدم غذای یوشیرو رو دوست دارید هوم؟ )
دیدگاه ها (۱۲)

شروع 🎀کفش ها و دستکش هارو پوشید و احساس احمق بودن کرد لباس ب...

حتما بادیگارد بهشون گفته بود مه اینا از اون مهمون های مهم و ...

پیمان نقره ای

پارت ۴: نقطه‌یِ ضعفِ معمارِ سایه‌هاساعت از ۳ صبح گذشته بود. ...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

بچه ها کپشن مهم درباره ی سناریو ریندو :خب دوستان من سناریو ر...

درخواستی

Scenario bts #سناریو "وقتی‌تو‌ماشین‌خوابت‌میبره" نامجون:مسیر...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

رقص مرگ و عشقp¹⁴درِ اتاقِ کار با صدایِ تلخی بسته شد. اتاقِ ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط